پروانه و تانک
ارنست همینگوی
ترجمهی رضا قیصریه
انتشارات مانِ کتاب
۱۰۶ صفحه، ۱۷۵۰ تومان
چاپ سوم، ۱۳۸۵
۳.۵ از ۵
خیلی سخت میتوانم جلوی خواندن داستان تازهای از همینگوی یا حتا بازخوانی داستانهای خواندهشدهاش مقاومت کنم. همینگوی برام از کسانی است که اگر بنویسم، دوست دارم جوری بر مخاطب اثر بگذارم که او میگذارد. به خونسردی از اوج بحرانها مینویسد، به دلِ ماجراها میزند، سراغ زخمهای شخصیتهاش میرود؛ اما همهی اینها را زیر لایههای نثر و دیالوگها میپوشاند. هرچند که زخمها همیشه هستند و نمیشود نادیدهشان گرفت و جایی، در دیالوگی یا حرکتِ ناخوداگاهی مثلن، خودشان را نشان میدهند؛ حتا اگر سر باز نکنند.
همانطور که از عنوان فرعی کتاب هم پیداست، «پروانه و تانک» مجموعهی چهار داستان است که در بحبوحهی جنگهای داخلی اسپانیا میگذرد، جنگهایی که اواخر دههی ۳۰ میلادی میان جمهوریخواهان طرفدار دولت و ملیگراهای حامی فرانکو در گرفت. همینگوی در آن دوران به عنوان خبرنگار و فیلمبردار در اسپانیا بوده، در میان آدمهایی که برای اعتقادشان میجنگند اما از جنگیدن خسته شدهاند و در میان هیاهو و ناامنی روزهای جنگ شبها به دنبال دلخوشیای میگردند، کافهای که مشروب خوبی سرو کند یا قماری که حواسشان را پرت کند یا اگر پا داد، کسی که باهاش حرف بزنند. سه تا از چهار داستان مجموعه در کافهای میگذرد که مبارزین شبها به آنجا میروند و مینوشند و میخندند تا ترسشان و خستگیشان را بپوشانند؛ از یاد ببرند.
به نظرم مهمترین ویژگی داستانهای همینگوی نثر و زبانی است که برای خود ابداع کرده. همینگوی موجز و روشن مینویسد، با تکرار سادهترین کلمات و جملهها ریتم میسازد و با هر بار تکرار چیزی معنای تازهای به آن میدهد تا جایی که خواننده بیآنکه خودش بفهمد از کجا خورده، ناگهان میفهمد که زخم شخصیتها و پوچی فضا را حس کرده، حس میکند زیر پاش خالی شده. نثر همینگوی جوری است که انگار لایهای از خونسردی و غمی پنهان بر همهی روایت کشیده شده. کسی میمیرد و دیگران متأثر میشوند، اما داستان ادامه مییابد و زندگی و جنگ ادامه مییابند. فردا دوباره تکرار همان اتفاقهاست و نبرد ادامه مییابد، شبمستی و قمار ادامه مییابند و زخمها کاریتر میشوند، اما باز نمیشوند. قهرمانان همینگوی سرخورده و خسته میایستند تا شاید چیزی را تغییر دهند.
ترجمهی رضا قیصریه از بهترین ترجمههایی است که از همینگوی خواندهام. به نظرم توانسته به خوبی حس و حالی را که نثر انگلیسی همینگوی به خواننده میدهد، به فارسی هم منتقل کند. نمیتوانم بگویم داستانهای این مجموعه بهترین داستانهای همینگویاند. شخصیتها گاهی زیاد حرف میزنند و روی منبر سیاست میروند و از ایجاز بهترین داستانهای همینگوی در این داستانها خبری نیست، اما خب داستانهای «پروانه و تانک» جادوی داستانهای همینگوی را دارند، جادویی که سعی کردم توضیحش دهم، اما بیخواندنِ همینگوی قابل درک نیست.