ایان مک‌یوون
ترجمه‌ی میلاد زکریا
نشر افق
۱۷۹ صفحه، ۸۲۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۹۱
۳.۵ از ۵

آمستردام گیرا شروع می‌شود، طوفانی ادامه پیدا می‌کند و سریع تمام می‌شود. داستان از خاک‌سپاری ماری لین آغاز می‌شود؛ زنی جذاب که ناگهان مریض می‌شود و از پا می‌افتد و می‌میرد اما سایه‌اش روی زندگی معشوق‌هایش باقی می‌ماند. به جز شوهر آخرش، جرج، ماری لین معشوقه‌ی سابق وزیر امور خارجه، موسیقی‌دان برجسته و سردبیر روزنامه‌ای رو به افول هم بوده. و حالا که مُرده، او باز محور ماجرایی می‌شود که این سه معشوق قدیمی (که حالا با هم دوست‌اند) را با هم درمی‌اندازد.

آمستردام رمانی پرماجرا و پرکشش است. با قصه‌های پیاپی پیش می‌رود، قصه‌های فرعی زمینه‌ساز پیش‌روی ماجرای اصلی می‌شوند (تقریبن هر چیزی که در کتاب گفته می‌شود جایی در قصه‌ی اصلی کاربرد پیدا می‌کند)، در واقع ماجرای اصلی موتور پیش‌برنده‌ی داستان و توجیه‌کننده‌ی اتفاق‌ها و روایت‌های مختلف داستان است. اما به نظر من، با وجود زمینه‌سازی‌های داستانی، پایان کتاب قانع‌کننده نیست. به نظرم ایان مک‌یوون آن‌قدر سرگرم چفت‌وبست‌های داستانی می‌شود که فراموش می‌کند باید شخصیت‌ها آن‌قدر زور داشته باشند که کتاب را به چنین پایان‌بندی‌ای برسانند. شخصیت‌ها، با وجود مشخصات بیوگرافی‌واری که از آن‌ها گفته می‌شود، توخالی‌تر از آن‌اند که چنین کتاب پرماجرایی را به انجام برسانند.

با وجود این، آمستردام ویژگی‌هایی دارد که در رمان‌های کمی دیده بودم: قصه‌ای خوب و جذاب با لحظات کم‌یاب تعریف می‌کند؛ شغل شخصیت‌ها صرفن جزئی از شخصیتشان نیست، موضوع رمان و درگیری‌های شخصیت‌ها هم هست؛ آدم‌ها در موقعیت‌های اخلاقی‌ای قرار می‌گیرند که اوج‌گیری یا سقوطشان به انتخاب‌هایشان در آن موقعیت وابسته است و چیزهای دیگری که خواندنِ آمستردام را به تجربه‌ای خاص و لذت‌بخش بدل کرد که می‌توانست با پایان‌بندی‌ای خوب پایدار بماند و نماند.

+ صفحه‌ی ویژه‌ی روزنامه‌ی بهار درباره‌ی «آمستردام»