فرار کن، خرگوش
ترجمهی سهیل سُمی
انتشارات ققنوس
۳۹۷ صفحه، ۵۸۰۰تومان
چاپ اول، ۱۳۸۷
۱۰ از ۱۰
«هری خرگوش» با زنش مشکل داره، یه شب که قراره بره بچهش رو از خونهی مادرش بیاره، از خونه میره. و داستان کتاب پیش میره. نکته تو اینه که رفتن هری حالت عصیان نداره. هری بدون تصمیم قبلی میره. و همهی کتاب با این ناپایداری روابط ادامه پیدا میکنه.
راوی داستان دانای کُله. ولی نه مثل دانای کلهای رمانهای کلاسیک. راوی تو بخشهای مختلف کتاب با شخصیتهای مختلف همراه میشه. شاید شبیه «خانم دالاوی». انتخاب این نوع راوی، استفادهای که ازش میکنه و انتخاب شخصیتهایی که جاهای مختلف روایت قراره باهاشون همراه شه، خیلی هوشمندانه بود. تقریباً به همهی شخصیتهای درگیر ماجرای رفتن ِ هری پرداخته میشه. یکی از قدرتهای این کتاب [همونطوری که از یه اثر مدرن انتظار میره] اینه که با وجود اینکه راوی دانای کله، ولی قضاوت نمیکنه. شخصیتها رو برای ما میکاوه، واقعیت رو به ما میگه و بعد کنار میره.
به نظرم در عین اینکه قضاوت نمیکنه، ولی راه فرار هم نمیذاره. کتاب هرچند با دویدن هری تموم میشه، ولی خیلی تلخه که میدونیم هری جایی نداره به سمتش بدوه. دویدنهای هری، به نظر من، اگه قرار بود نتیجهای داشته باشه، باید یه جایی تو ۴۰۰ صفحهی رمان راه فرار میداشت. که نداره. لعنتی؛ فکر کردن به این قضیه افسردهم میکنه.
شاید یه کم خوندنش سخت باشه. توصیفات ریزبینانه و دقیقی داره. با دقت و وسواس زیادی تصویر رو میسازه. شاید یه کم حوصله بخواد. من میگم باحوصله توصیفاتش رو بخونید. ریزبینی و تشبیهاتِ فوقالعادهش منو به هیجان میآورد.
من واقعاً دوستش داشتم. از اون رُمانهایی بود که دوست داشتم من مینوشتمش. فکر میکنم بعداً باز هم برم سراغش. تو خوندنش شک و درنگ نکنید.
دربارهی این کتاب:
+ پروژکتور
+ نقد/ گفتوگو با سهیل سُمی
برچسب: جان آپدایک، سهیل سمی