دیوانه در مهتاب
حمیدرضا نجفی
نشر چشمه
چاپ اول، زمستان 87
74 صفحه، 1500 تومان
9 از 10
نجفی را با کتاب «باغهای شنی» میشناسیم، مجموعهای که چند سال پیش جایزهی بنیاد گلشیری را از آنِ خود کرد. «دیوانه در مهتاب» اما، کتابی لاغر است و فقط سه داستان دارد؛ «هیچ» حکایت افسر جزء آگاهی است که یک روز چهارشنبه، مسئولیت شیفت کاری همکارش را در دایرهی انتحار و قتلهای مشکوک به عهده میگیرد. از قرار، کسی خودکشی کرده که از لحاظ عقلی سالم به نظر نمیآید. افسر با بررسی نوشتههای او و کمی تحقیق و تیزهوشی به راز قتلی پی میبرد و همان روز، پروندهی یک دزد معروف موتور را هم میبندد. «مادر» قصهی جوانی است با تخیل شاعری و بیاندازه خودشیفته، که مادرش جور او و پدرش را میکشد. داستان مقطعی از زندگی ایندو را روایت میکند که در انتظار مادرند، با این امید که خودش را زیر ماشینی بیاندازد تا اینها با پول دیهی او چند صباحی سر کنند. «فیلهای شمالی» داستان مردی عقدهای و چلاق است که خواهر ناتنیاش از بلندترین برج شهر خودش را پایین انداخته و کشته و او خاطرات زندگیاش را، بیشتر در ارتباط با همین خواهر کند و کاو میکند.
«دیوانه در مهتاب» داستان سه مرد عجیب و خاص است، سه دیوانه که در مهتابِ ارتباط با یک زن (معشوق، مادر و خواهر) لااقل بخشی از خود وجودیشان را نشان میدهند. داستان اول گرچه «هیچ» نامیده شده، ولی از بهترین و به نظر من ماندگارترینهای ادبیات داستانی ماست. داستان در ژانر جنایی/پلیسی/کاراگاهی نوشته شده، ژانری که هیچوقت در تاریخ ادبیات ما جدی گرفته نشده، و جسارت نویسنده و اثری به این قدرت، شاید نقطهی آغازی باشد. شخصیتپردازی تمام کاراکترها در این داستان به نحو احسن و بیهیچ اشارهی مستقیمی انجام گرفتهاست. زبان استفادهشده در نامههای دیوانه را، گرچه حاوی دستور غلط و واژههای پرت و ناقص است، از جذابترین قسمتهای کتاب میدانم که به سیستم روایت بنجی در «خشم و هیاهو» پهلو میزند. مشخص است که نجفی دغدغهی زبان دارد و گونههای مختلف زبان را ـ مثلاً در زندان که فاصلهی کمی با گونهی ماموران پلیس دارد، یا گونهی مختص افراد روانپریش ـ نه فقط به خوبی میشناسد، بلکه آن را در داستانهایش هم بهکار میگیرد؛ دغدغهی مفهوم دارد که آن را از لایههای چندگانهی تکتک داستانها میتوان فهمید و اینها یعنی نویسندهای بزرگ است و در عینحال بیادعا.
مصاحبه با نویسنده:
+ روزنامهی اعتماد
برچسب: حمیدرضا نجفی