نویسنده و کارگردان: محمد یعقوبی
تالار چهارسو تئاتر شهر، مرداد و شهریور ۸۸
۹۵ دقیقه، ۵۰۰۰ تومان
۹ از ۱۰

اسم نمایش‌نامه از یه جمله‌ی داریوش اول اومده: «اهورامزدا! این سرزمین را از دشمن، از خشک‌سالی، از دروغ مصون بدار.» یعقوبی تلاش کرده که خشک‌سالی و دروغ رو تو جامعه‌ی امروز ایران نشون بده: خیانت و بی‌اعتمادی و فقر فرهنگی تو روابط متزلزل‌شده‌ی زناشویی.

یعقوبی تو تئاتر به فرهادی تو سینما نزدیکه. از این نظر که جفتشون برش‌هایی از طبقه‌ی متوسط ایران رو نشون می‌دن. طبقه‌ی متوسط رو دقیق نشون می‌دن، موشکافی می‌کنن و نقد می‌کنن. یعقوبی هم مثل فرهادی روابط زناشویی رو خوب می‌شناسه و خوب نشون می‌ده. جزئیات رفتاری، عادت‌های شخصی، پیچیدگی روابط، خلأ‌های درونی و...

این دقیق دیدن و توجه به جزئیاته که باعث می‌شه انقدر تئاتر واقعی باشه... آدم‌های «خشک‌سالی و دروغ» به هم اس‌ام‌اس می‌زنن، وبلاگ می‌نویسن، تو خونه نرمش می‌کنن، با زیرنویس‌فارسی فیلم می‌بینن و از ترجمه‌ی بدش شاکی‌ان، وسط حرف جدی تیکه می‌ندازن و... همه‌ی این‌ها فصای تئاتر رو ایرانی می‌کنه. بدون تأکیدهای مسخره روی شاه‌نامه و داریوش اول و اسطوره‌سازی و اینا.

خوشِم آمد به هوش یعقوبی. خیلی خوب ممیزی رو دور می‌زنه. مثلاً کلمه‌های مورددار رو لب می‌زنن. یا بعضی وقت‌ها جاش می‌گن «بیست‌وپنج». مثلاً «اون بیست‌وپنج می‌خوره فلان کارو بکنه.» جالبی قضیه اینه که لب‌زدن‌ها یا بیست‌وپنج‌گفتن‌ها تو خود تئاتر معنی پیدا می‌کنن... یه جا هم که یکی از شخصیت‌ها روزنامه می‌خونه، اعتمادملی می‌خونه که تیتر بزرگ زده که «اعترافات بی‌اساس است» یا یه همچین چیزی. جای تقدیر داره.

به نظر من حرف‌هایی که شخصیت‌ها بین عوض‌شدن صحنه‌ها می‌زدن بی‌مورد بود. معمولاً حرف خاصی نمی‌زدن... و شعری که آخرش می‌خونه فوق‌العاده بود. کلاً پایان‌بندی خیلی عالیه.

درباره‌ی این تئاتر:
+ گفت‌وگو با محمد یعقوبی
+ ایران تئاتر

برچسب: تئاتر، محمد یعقوبی