شیاطین (جنزدگان)
ترجمهی سروش حبیبی
انتشارات نیلوفر
چاپ اول، ۱۳۸۶
۱۰۱۹ صفحه، ۱۲۵۰۰ تومان
۱۰ از ۱۰
الآن که داشتم به کتاب نمره میدادم با خودم گفتم وقتی آدم میخواهد یک چیزی را ارزیابی کند باید معیاری در ذهنش داشته باشد و به گزینهای که تمام معیارها را حد کمال داشته باشد بالاترین نمره را دهد. برای من شیاطین داستایوسکی چنین کتابی است. رمانی بلند که در آن به عقیدهی من تمام نبوغ و استعداد فیودور داستایوسکی به عنوان نویسنده تجلی پیدا کردهاست. البته من تمام کتابهایش را نخواندهام و به جز این یکی، برادران کارامازوف، ابله و جنایت و مکافات را خواندهام. اما به جرأت می توانم بگویم تمام کارهایی که نویسنده قصد داشته در این چند رمان بکند در شیاطین به حد اعلی رسانده است.
داستان، ظاهراً سرگذشت اهالی یک شهر نه چندان بزرگ در روسیه را بیان میکند که در نهایت نمادی از جامعهی آشفتهی روسیه در آن زمان میشود، و از این طریق داستایوسکی پیشبینیاش را از آیندهی این جامعه بیان میکند و البته راه نجات را هم که به عقیدهی او کشف و بزرگداشت زیبایی است نشان میدهد.
«من اعلام میکنم که اهمیت شکسپیر و رافائل بیشتر است از آزاد کردن بندگان، بالاتر است از اینکه من روسم یا قزاق یا قرقیز، فخیمتر است از سوسیالیسم و والاتر است از هوسهای نسل جوان، مهمتر است از نوامیس شیمی، حتی میخواهم بگویم از بشریت، از تمامی بشریت زیرا آنها میوهاند، میوههای راستین بشریت، درخشانترین میوههایی که ممکن است وجود داشته باشد. شکل آرمانی زیبایی به توسط آنها حاصل شدهاست و اگر حاصل نشده بود من شاید میلی به زنده بودن نمیداشتم...
آیا میدانید، میدانید که بشریت بیوجود انگلستان باقی خواهد ماند؟ بیوجود آلمان و بی ما روسها، بیعلوم و بینان به زندگی ادامه خواهد داد؟ اما فقط بیزیبایی است که زندگی ممکن نیست. زیرا بیزیبایی هیچ کار نمیتوان کرد. راز معما همین است.»
همینجاست که دوگانگی شخصیتهای داستایوسکی خودش را نشان میدهد. مردی که این سخنان را به زبان میآورد در قماری زندگی جوانی را تباه میکند. شیاطین اسطورهی شخصیتپردازی است. همهی شخصیتها حول محور شخصیت اصلی (مثل بقیه رمانهایش) شکل میگیرند و هرکدام جلوهای از زوایای خدایی و شیطانی این شخصیت، یعنی نیکلای ستاوروگیناند. هر چند او را هرگز مستقیماً نمیبینیم و داخل ذهنش نمیرویم، تمام اتفاقات داستان در خدمت معرفی این شخصیت و ساختن سرگذشت تراژدیوارش است. در وجود این دونژوان اشرافزادهی روس، هم خدا را میبینیم و هم شیطان را، و از همه مهمتر، چیزی که بستر و گرهی اصلی داستان را میسازد، یعنی تقابل این دو را.
بر اساس نقدی که در پایان کتاب آورده شده، فصلی از این رمان به اصرار ناشر حذف شده که در هیچیک از چاپهای رمان نیامدهاست. به نظر من این فصل با عنوان «نزد تیخون» اوج داستان و کاملترین فصل آن است که تمام زوایای تیرهی شخصیت استاوروگین و چرایی اعمال او در آن روشن شده. بهعلاوه در این فصل تقابل انسان-خدا و انسان-شیطان به بهترین وجه دیده میشود و خود شخصیت تیخون جلوهای از همان زیبایی است که داستایوسکی آن را راه نجات بشریت میداند. اگر رمان را خواندید این فصل را در همانجا که قرار بوده چاپ شود بخوانید.
شیوهی روایت ظاهراً گزارشی است که یکی از اهالی همین شهر برای اتفاقات رخ داده در شهرشان نوشتهاست. هر چند راوی اول شخص است و این شخص هیچ اثری در جریان داستان ندارد و هرگز هویتش معلوم نمیشود، اما یک ویژگی مهم دارد و آن این است که محرم اسرار یکی از شخصیتهای اصلی داستان است. البته راوی بین اول شخص و دانای کل لغزش پیدا میکند و تلاش نویسنده برای این که به ما بفهماند راوی این اطلاعات را از کجا آوردهاست گاهی ناکام میماند. ولی این را میتوان نشانهای فرض کرد از درک محدودیتهای راوی دانای کل که داستایوسکی آن را به خوبی دریافتهاست.
گذشته از همهی اینها رمان، روایتی مدرن دارد. با فصلبندی هوشمندانه و روایتهای تودرتو چنان خواننده را محو خود میکند که نمیتواند کتاب را کنار بگذارد و در این راه از تمام امکانات داستانی، از جمله فضاسازی استفاده میکند. ناگفته نماند که زبان و لحن هم به شیوهای زیبا در خدمت روایت استفاده شدهاست. هر کدام از شخصیتها زبان و لحن مخصوص به خود را دارند که این موضوع قدرت شخصیتپردازی را چند برابر میکند.
خلاصه اینکه شیاطین را اگر نخوانید یکی از بزرگترین رمانهای جهان را از دست دادهاید. البته اگر شبها خوابتان نبرد و کابوس دیدید و مثل شخصیتهای خود داستایوسکی با بستن کتاب تبولرز کردید و دیوانه شدید به من ارتباطی ندارد، گفته باشم!
برچسب: فئودور داستایوفسکی، سروش حبیبی