نویسنده و کارگردان: ایوب آقاخانی
تالار سایه تئاتر شهر، شهریور و مهر ۸۸
۴۵ دقیقه، ۵۰۰۰ تومان
۹ از ۱۰

اول از همه این را بگویم که من تا حالا نشده بود بروم تئاتر و حتی یک بار هم به ساعتم نگاه نکنم. یعنی این جور بگویم که وقتی تئاتر تمام شد واقعاً تأسف خوردم. چهل و پنج دقیقه پر از خنده و افسوس و تحسین. نمایشنامه‌ی «مرثیه‌ای برای یک سبک‌وزن» از معدود نمایشنامه‌های اجرا شده‌‌ی ایرانی است که کاملا تکنیکی نوشته شده. مهارت نویسنده در دیالوگ‌نوبسی واقعاً ستودنی است. ولی از طرف دیگر چنان زنده و مرتبط با اوضاع سیاسی و اجتماعی فعلی ایران است که آدم حیرت می‌کند. طنز گزنده‌ای دارد و اشاراتی مستقیم به بعضی مسائل، که من خودم اولش گفتم چقدر رو و گل درشت! اما بعد که فکر کردم دیدم قضیه دقیقاً همین است. کمدی اصلی اینجاست که موضوعی که نمایشنامه بهش می‌پردازد اساساً همین قدر روست و ایوب آقاخانی فقط به نمایشش درآورده. یعنی حتی اضافه کردن طنز به دیالوگ‌ها خیلی دیده نمی‌شود. موضوع ذاتاً تلخ و مضحک است. تلخ و گزنده و مضحک.

اما مسئله‌ی دیگر این است که نمی‌شود گفت این نمایشنامه از آن نمایشنامه‌های تاریخ مصرف دار است. با عوض کردن چند تا دیالوگ، این قصه می‌تواند شرایط اجتماعی و یا تاریخ هر مقطعی از صد سال اخیر، ایران را بازگو کند، و همین به نظر من خیلی خوب و دوست داشتنی است. در ضمن نویسنده خیلی خوب عناصر نمایشی را می‌شناسد و از همه‌ی آنها به خوبی استفاده می‌کند. یعنی دیالوگها، حرکات، حتی صحنه‌آرایی به پیش بردن داستان کمک می‌کند.

در آخر هم این را بگویم که این «هدایت هاشمی» معرکه است. بازی‌‌اش چند سطح با بازیگران دیگر تیاتر فرق دارد. من یکی که تو هر نمایشی اسمش را ببینم حتماً می روم بلیطش را هرجور شده می‌خرم. تو این تیاتر هم بازی بسیار خوبی داشت. البته از بازی خوب «افشین هاشمی» هم نباید گذشت. تازه آخرِ آخرِ تیاتر (یعنی وقتی همه بلند شده‌اند و دست می‌زنند) را اگر ببینید می‌فهمید که چرا هدایت هاشمی را این قدر دوست دارم و چه‌قدر آدم نازنینی است.

این نمایشنامه به محمود دولت آبادی تقدیم شده. ایوب آقاخانی در نوشتن، شاگرد دولت آبادی است. هرچند از خودِ دولت آبادی خوشم نمی‌آید اما به حق که شاگرد توانایی دارد. به سلامتی همه‌ی عاشقان ادبیات و هنر! از دستتان می‌رود اگر نبینید تیاتر را. ممکن است خیلی هم فرصت نداشته باشید.

برچسب: تئاتر