معصوم پنجم
یا حدیث مرده بر دار کردن آن سوار که خواهد آمد
هوشنگ گلشیری
سایت بنیاد گلشیری، [بخش یک، بخش دو]
۹ از ۱۰
تو دروازهی شهر تصویری هست که کسی نمیدونه صورت کیه. ولی همه میدونن منجی موعوده که قراره یه روزی بیاد و جهان رو از بدیها نجات بده. این تصویر با زندگی مردم شهر گره خورده. مراسم خاصی براش دارن و منتظرشن و حتی یه جورایی نقشپرست شدن. راوی داستان این شهر و این نقش و ابولمجد وراق رو، از روی نوشتههای ابولمجد و با نقل کردن از نوشتههای دیگه برای ما نقل میکنه.
داستان تکهتکه و شاید بشه گفت پراکنده گفته میشه. مثلاً از یه جا میپره جای دیگه و دوباره برمیگرده و البته همهی حرفها در کل مرتبط میشه. آخر داستان تصویر خوبی از شهر و تأثیر اون تصویر روی مردم و مخصوصاً راوی (ابولمجد) میده. داستان، نثر و شیوهی روایتش (همین تکهتکه بودن) شبیه متنهای کهنه و انگار بیشتر شبیه «تاریخ بیهقی»ه.
با وجود نثر ناآشناش تقریباً کلمهی غیرقابل فهم نداره. حداقل چیزی که تو خود متن فهمیده نشه نداره. نمیشه با ذهن شلوغ و بدون تمرکز خوندش. یهو میبینی یه صفحه خوندی و تقریباً هیچی نفهمیدی. گرچه خیلی سخت نیست، ولی یکم بیشتر از کتابهای معمولی تمرکز و انرژی میخواد.
من خوشم اومد. فقط یه سؤال برام پیش اومد. داستان چیز به روزی نداره -یا اگه داره، من نفهمیدم- نثر و شیوهی روایت هم که کاملاً قدیمیه. میخوام بگم این داستان در نهایت یه متن کهن خوبه که خب اصلش هست. جز تجربه و قدرتنمایی (که تو جفتش موفقه) نوشتهشدنش چه دلیل دیگهای میتونه داشته باشه؟
دربارهی این کتاب:
+ جن و پری
برچسب: هوشنگ گلشیری