شازده احتجاب
هوشنگ گلشیری
انتشارات نیلوفر
۱۲۰ صفحه، ۱۲۰۰ تومان
چاپ چهاردهم، ۱۳۸۴
۳.۵ از ۵
فکر نکنم هیچکس اندازهی گلشیری شیوههای جدید روایت رو به ادبیات ایران معرفی کرده باشه. چه تو داستانکوتاههاش، چه تو رمانهاش. هر کدومشون یه نوع جدید روایت داره. شازده احتجاب هم همینطور... شیوهی خاصی از سیالذهن داره. یه راوی سومشخص داره که مدام با روایت اولشخص سه تا شخصیت اصلی جابهجا میشه. طبیعتاً این بههمریختگی روایت با ذهن شازده و خود داستان متناسب هم هست. موضوع رو هم میدونید دیگه: زوال قدرت، یه خاندان، شازده.
این تیکه رو بخونید:
«خندید. با انگشتش زد به کاسهی بلور. صدای شکنندهی بلور در متن آن همه تیکوتاک مثل جرعهیی آب بود، آبی سرد. باز زد. صدا بلندتر بود. عقربهها میلغزیدند، کند و مطمئن. سینهخیز میرفتند تا به آن همه شماره نزدیک شوند و فراشها، یا سربازها، و یا رقاصهها بیایند بیرون. و تیکوتاکشان باز آن صدای شکننده را بلعید. و فخرالنساء باز زد، با همان انگشت بلند و سفیدش. صدای بلور در میان آن همه صدا غلت خورد، دوید و اوج گرفت، پخش شد و تمام صداها را در بر گرفت. و بعد تنها صدای بلور بود که فرو میریخت، که در تداوم نامنظم و سمج آن همه تیکوتاک تکهتکه میشد.»
به نظرم نوع روایت یه همچین چیزی بود. ضربههایی که به اتفاقهای مختلف زده میشه و ما صداش رو میشنویم. با هر ضربه [یعنی هربار برگشت به روایت اون اتفاق] صدا بلندتر میشه... به بازی با گذشت زمان هم تو این تیکه دقت کنید...
شهرت کتاب به عنوان یکی از بهترین رمانهای فارسی باعث شده خیلیها خونده باشنش. چند سال پیش که خوندمش، به نظرم عالی نیومد. حالا بعد از چند سال هم نظرم عوض نشده. به نظر من، حتا بهترین کتاب گلشیری هم نیست. یعنی چندتا از داستانکوتاههاش [مثلاً داستانهای مجموعهی «نمازخانهی کوچک من»] «کریستین و کید» و حتا «آینههای دردار» بهتر از شازده احتجابن.
دربارهی این کتاب:
+ کتابخوانه
برچسب: هوشنگ گلشیری