پیمان هوشمندزاده
نشر چشمه
۸۶ صفحه، ۲۲۰۰ تومان
چاپ اول، زمستان ۱۳۸۸
۴ از ۵

خب. بالاخره یه مجموعه‌داستان ایرانی دراومد که بتونم با خیال راحت بگم خوب بود. چیز اذیت‌کننده‌ای نداشت، و می‌ارزه که آدم بگرده دنبال جزئیاتش. کتاب تو فضای خلوتی می‌گذره. دو تا سرباز -راوی و دوستش، سیا- که بعد از پایان جنگ تو یه سنگر لب مرز کشیک می‌دن تا خدمتشون تموم شه، با مرغ و خروس و یکی دو تا آدم که گاهی به‌شون سر می‌زنن. همین. کتاب ۱۴تا داستانه از تیکه‌های مختلف زندگی این دو نفر و برخوردشون با جهان کوچیکی که واسه خودشون ساختن. انگار که ۱۴تا عکس از این دو نفر باشه.

تنهایی و بیهودگی زندگی خالی‌ای که هی تکرار می‌شه، تم اصلی داستان‌هاس. تصور کنید دو تا سرباز که جنگی رو در پیش ندارن، چه زندگی‌ای می‌تونن داشته باشن؟ باید همه‌ش دنبال دل‌خوشی یا توهم دل‌خوشی باشن. می‌تونن به جفت‌گیری مرغ و خروسه نگاه کنن، درباره‌ی دختری که ندیدنش خیال‌بافی کنن یا با هم گل یا پوچ بازی کنن... به نظرم مهم‌ترین موفقیت «شاخ» درآوردن این فضای خالی و بیهوده‌س. به این دیالوگ‌نویسی خوب و لحن مناسبِ داستان‌ها و پایان‌بندی عالی رو هم اضافه کنید. هرچند بیش‌تر داستان‌ها خوبن ولی به تنهایی همون‌قدر قابل اعتنان، که یه فصل از رمان قابل اعتناس.

روایت طنزآلود کتاب هم خیلی خوبه. یه جور طنز که از بی‌خیالی راوی می‌آد، انگار که دنیا براش هیچی نیست و می‌تونه همه چی رو، به تلخی، دست بندازه... همه‌ی چیزایی که گفتم، به اضافه‌ی ایجازش تو روایت و دیالوگ‌ها منو یاد «عزاداران بَیَل» ساعدی انداخت: جفتشون پوچ‌بودن زندگی آدم‌ها رو تو یه محیط بسته، تو ارتباط تنگاتنگ با حیوون‌ها و تو قالب مجموعه‌داستانِ پیوسته نشون دادن و خوب هم این کارو کردن.

برچسب: پیمان هوشمندزاده، نشر چشمه