پنج داستان و دو مقاله

لئونارد مایکلز
ترجمه‌ی مهتاب کلانتری
نشر نی
۱۴۳ صفحه، ۱۶۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۵
۴ از ۵

کتابای خیلی خوبی هستن که ناشناخته موندن. نمی‌دونم چرا. روشون کم تبلیغ شده. همین‌جوری موندن تو قفسه‌ی کتاب‌فروشی‌ها، مام بی‌تفاوت از کنارشون رد می‌شیم، انگار عادت کردیم اونا تو کتاب‌فروشی باشن و ما از کنارشون رد شیم. «ناخمن» واسه من از این کتاب‌ها بود. یه دوستی به‌م توصیه کرد، از تو قفسه برداشتم، دیدم ارزونم هست، خریدم، خوندم و خیلی هم راضی‌ام.

«ناخمن» اسم شخصیت اصلی همه‌ی داستان‌های این کتابه که استاد ریاضیه و ذهن به ظاهر مرتب و تحلیل‌گری داره. ولی داستان‌های این کتاب داستان‌های درگیری ریاضی‌وار ناخمن با مسائل نیست. اتفاقاً برعکسه. یعنی داستان‌ها وقتی اتفاق می‌افتن که ناخمن با مسأله‌ای خارج از دنیای ذهنی‌ش روبه‌رو می‌شه: زیبایی یه دختر، شانس یا دیدار پیش‌بینی‌نشده.

سکوت. هر وقت به داستان‌های این کتاب فکر می‌کنم این کلمه به ذهنم می‌آد. نویسنده‌ای که ساکته و خیلی کم اطلاعات می‌ده، آدمایی که خیلی کم با هم حرف می‌زنن... همه چی تو سکوت اتفاق می‌افته. خود مایکلز تو یکی از مقاله‌های آخر کتاب گفته که وقتی از خودش می‌نویسه، دوست داره چیزی شبیه به هایکو بنویسه. همون‌قدر حسی، نزدیک و لمس‌نشدنی.

احتمالاً هیچ‌کدوم از جمله‌های بالا حق مطلب رو درباره‌ی کتاب ادا نمی‌کنن. آخر کتاب دو تا مقاله از خود مایکلز هست که اون‌ها یه کمی به توضیح‌دادن مایکلز کمک می‌کنن. یه تیکه از یکی‌شون رو می‌آرم، شاید کمک کرد. «بیشتر داستان‌ها یک سلسله حوادث دارند و یک استحاله. آدم استحاله را همان‌جور می‌فهمد، یا «می‌گیرد»، که یک جوک را، انگار به یک باره مال آدم شده باشد.» یه همچین حالتی داره خلاصه. خیلی وصف‌شدنی نیست، باید آدم بگیره.

×××
«صورت ماری گل انداخته بود و خوشگل شده بود. [ناخمن] از خودش پرسید اصلاً معمولی یعنی چه؟ همه چیز صورت ماری متناسب بود. هیچ‌چیز زشت نبود. شاید بقیه نمی‌گفتند او قشنگ است یا خوشگل. اما این چهره اصیل بود. زیبایی‌اش برای ناخمن کافی بود. بینی و دهانش درست سر جاشان بودند. باشد، او قشنگ نبود. اما برای ناخمن خوب بود. قیافه‌ی خوبی داشت. طبیعی و دست‌نخورده و ساده. مطمئن بود که با علاقه به یادش خواهد آورد. چشم‌های قهوه‌ای‌اش باهوش و مهربان بود. یک مرد از این بیشتر چه می‌خواهد؟»