شریک جرم

جعفر مدرس‌صادقی
نشر مرکز
۱۹۰ صفحه، ۸۸۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۷۸
۳ از ۵

داستانش تو خرداد ۵۸ می‌گذره. یه روز کسرا رو همین‌جوری تو خیابون می‌گیرن و بعد از یه مدت بدون این‌که بگن چرا گرفتیمت، ولش می‌کنن. کسرا و یکی که می‌گه من بودم که سینما رکس رو آتیش زدم و کلی آدم  رو کشتم، با هم آزاد می‌شن و تو شهر می‌چرخن. خانواده‌ی کسرا باور نمی‌کنن تو این مدت زندان بوده و کسی هم حرف اونی ‌که سینما رو آتیش زده باور نمی‌کنه. کلن فضا شیرتوشیره و این قاطی‌پاتی‌بودن فضای بعد از انقلاب نقش اساسی‌ای تو رمان داره.

مدرس‌صادقی خیلی خوب بلده فضاها و اتفاق‌های غریب بسازه و باهاشون کار کنه. معمولن خیلی آروم حرکت می‌کنه، کم‌کم فضا رو می‌سازه و انقد نامحسوس می‌سازه که خیلی حس نمی‌شه داره کار خاصی می‌کنه. بعد ما با اتفاق غیرعادی روبه‌رو می‌شیم که به نظر ناگهانی می‌آد، ولی قشنگ زمینه‌چینی شده. خوبیش اینه که با خون‌سردی با اتفاق‌های غیرعادی برخورد می‌کنه، دست‌وپاش رو گم نمی‌کنه. با همون لحن خون‌سردِ طنزش ماجرا رو پیش می‌بره، انگار نه انگار چیز خاصی شده.

خب، نسبت به گاوخونی کتاب اورجینالی نیست و ایجاز کم‌تری داره. واسه همین خیلی با من نموند. خیلی جاهای کتاب رو حدس می‌زدم از کجاها گرفته. مثلن خودِ ایده‌ی اصلی به شدت کافکاییه، یا مهمونی آخر کتاب منو یاد مهمونی آخر «شب یک، شب دو» انداخت. ولی کلن رمان خوبی بود.

×××
«نمی‌دانست چی بگوید. بگوید تسلیت می‌گم؟ از این جمله بدش می‌آمد. می‌گفتند تسلیت می‌گویم و و میرفتند - خودِ تسلیت را هیچ‌کس نمی‌گفت. تسلیت تو جمله‌ی بعدی بود. اما جمله‌ی بعدی را هیچ‌کس نمی‌گفت. همه توی همین جمله‌ی اوّلی در جا می‌زدند. می‌خواهی تسلیت بگی؟ خب، بگو، چرا معطلّی؟»

برچسب: جعفر مدرس‌صادقی، نشر مرکز

گاوخونی

جعفر مدرس صادقی
نشر مرکز
۱۱۰ صفحه، ۱۴۵۰ تومان
چاپ ششم، ۱۳۸۴
۱۰ از ۱۰

گاوخونی غافل‌گیرم کرد. می‌خوام بگم به‌هیچ‌وجه انتظار نداشتم این‌قدر جذب داستان و فضا و نوع روایت این کتاب شم. به نظرم گاوخونی از هر نظر رمان موفقیه. و خوندنش به شدت توصیه می‌شه.

راوی گاوخونی یه پسر آس‌وپاسه که از اصفهان اومده تهران با دو تا از دوستاش زندگی می‌کنه. و کتابی که ما می‌خونیم حاصل نوشته‌های شب‌بیداری‌هاش و تعریف‌کردن خاطراتشه. چیزی که درگیرش می‌کنه اینه که چند ماهه شب‌ها خواب پدرش رو می‌بینه و رودخونه‌ی زاینده‌رود. نوشته‌هاش بیش‌تر درباره‌ی خاطرات کودکیش با پدرش، ماجرای زن‌گرفتنش و خواب‌هاییه که می‌بینه.

کتاب از چند نظر فوق‌العاده‌س. یکی ساختن دنیای وهم‌آلود و ترکیب خواب و بیداری. یکی ایجازش. یعنی تو ۱۱۰ صفحه که فونتش هم درشته، بدون این‌که به نظر بیاد داره کار خاصی می‌کنه، از وسط واگویه‌های راوی روابط و دنیای خاص با شخصیت‌های بی‌نظیر رو می‌سازه. اون یکی هم به نظرم شخصیت‌دادن به رودخونه‌ی زاینده‌رود و کارکرد اونه.
مثلاً این‌که زاینده‌رودی که مایه‌ی تفریح و زندگی مردم اصفهانه [زاینده‌س] به باتلاق گاوخونی می‌ریزه. «...آوازهایی که می‌خوند، همه مربوط به لهستان بود و بیشتر مربوط به رودخونه‌های لهستان بود. اسم یکی از رودخونه‌ها هنوز یادم مونده. رودخونه‌ی ویسلا که از ورشو رد می‌شه. اون‌قدر پُرآبه که روش کشتی‌سواری هم می‌کنند. می‌ریزه به دریا. اون‌جا همه‌ی رودخونه‌ها می‌ریزند به دریا. من گفتم ما هم یه رودخونه داریم که می‌ریزه تو باتلاق...»
یا یه جا وسط کتاب می‌گه: «بعد از پل خواجو، پهنای آبِ زاینده‌رود کمتر می‌شود و عمق آب بیشتر.» تا قبل از این قسمت راوی داره از جاهای مختلف زندگیش می‌گه و ماجرای زنش و کارکردنش. ولی از فصل بعد این جمله، خواب‌های پدرش شروع می‌شه و در واقع پهنا کم‌تر می‌شه و عمق بیش‌تر. مثال واسه این‌جور چیزا زیاده.

×××
« اصفهان آزارم می‌داد. من کاری به تهران نداشتم. نه دوستش داشتم و نه کاری به کارش. او هم به من همین‌طور. اما اصفهان نه. به من کار داشت. من هم به او. هر جا که پا می‌گذاشتم، چیزی بود که آزارم می‌داد. چه چیزی که به همان صورتی که از بچگی دیده بودم هنوز مانده بود و چه چیزی که از آن صورت درآمده بود و چیز دیگر شده بود. و همه‌ی چیزهایی که در اصفهان بود یکی از این دوتا چیز بود. خیابان‌های پهنی که به جای کوچه‌های باریکِ سابق کشیده بودند همان‌قدر غم‌انگیز بود که کوچه‌های باریک و محله‌های قدیمی دست‌نخورده.»

برچسب: جعفر مدرس صادقی