سپینود ناجیان
نشر چشمه
۹۶ صفحه، ۲۰۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۸

معین: ۸ از ۱۰
مجموعه‌ی ۱۷ داستان کوتاه. حجم هیچ‌کدوم از داستان‌ها بیش‌تر از ده صفحه نیست. بعضی از داستان‌ها از کوتاهی به داستان مینی‌مال نزدیکن. یعنی حدوداً یه صفحه‌ن. داستان‌ها معمولاً از یه لحظه‌ی خاص [مثلاً لحظه‌ی مرگ یا خودکشی شخصیت] شروع می‌شن. اون یه لحظه گسترش پیدا می‌کنه و داستان تعریف می‌شه. داستان به اون لحظه‌ی خاص معنای دیگه‌ای می‌ده و گاهی دوباره به اون لحظه برمی‌گرده.

فکر می‌کنم یه ویژگی مهم داستان‌های این مجموعه، نثر خاص و شاعرانه‌ش باشه. یه‌کم منو یاد نثر گلشیری می‌نداخت. جمله‌های بلند، تودرتو و آهنگینی که معمولاً با پیچیدگی داستان‌ها متناسبن. معمولاً خط اصلی داستان‌ها کم‌رنگه و پیداکردنش نیاز به مرور داستان داره. دلیلش هم اینه که راوی یا زاویه‌دید محدودی داره، یا می‌خواد چیزی رو پنهان کنه. مثلاً ماجرای اصلی داستان «این داستان سریرا نیست» پشت گفت‌وگوهای به ظاهر کم‌اهمیت پنهان شده.

و به نظر من، از مهم‌ترین حسرت‌های این مجموعه اینه که بعضی داستان‌ها به اندازه‌ی کافی گسترش پیدا نکردن. یعنی جای کار بیش‌تری داشتن. مثالِ خوب واسه این حرفم داستان «نارنجی، لیمویی تا زیتونی»‌یه.

من از داستان‌های «Dead Woman Walking»، «این داستان سریرا نیست» و «وقت شک» بیش‌تر از بقیه خوشم اومد. 

***

آراز: ۹ از ۱۰

اولین نکته‌ای که توجه مخاطب را حین خواندن کتاب به خودش جلب می‌کند، تاریخ‌هایی است که در پایان هر داستان آمده؛ فروردین 81، پاییز 82 و جدیدترین آن‌ها تیر و امرداد 85 است در انتهای داستان «وقت شک»؛ یعنی بیشتر از سه سال از تاریخ نگارش آخرین داستان کتاب می‌گذرد، سال‌های در انتظار مجوز.

به نظر من، مهم‌ترین ویژگی کتاب دیدگاه خاص، یعنی جهانبینی لطیفِ زنانه‌ و منحصر به شخص نویسنده، و توانایی او در انتقال این دیدگاه در قالب زبان است. این زاویه دید خاص و زبان پیرو آن اصلاً راکد و تکراری نیست، بلکه به نسبت بافت داستان‌ها متنوع و پویاست، به عنوان نمونه در داستان «سوت» به سمت و سوی پوچی یا Absurd می‌رود و در «آخرین امپراطور یا سایکو» در قالب نمایشی طنزگونه و در عین حال نمادین شکل می‌گیرد.

مفهوم تنهایی و احساس نیاز به ارتباط انسانی و در عین‌حال کاوش اعماق درونی انسان‌ها در محدوده‌ی زندگی شهری و آپارتمانی محور اغلب داستان‌هاست. در «نازک آرای تن ‌ساق گلی»، «آن مرد تبر دارد» و «سیلویا، سیلویا» مردی اثیری با ترکیبی از ویژگی‌های بیرونی و صفاتی که از درون خود راوی نشأت می‌گیرد، وارد حیطه‌ی تنهایی شخصیت اول می‌شود، در «در بالکن را باز گذاشتی اقای میم» این آقای میم و زهره، زنش هستند که چینی نازک تنهایی راوی را می‌شکنند و حتی روای برای مدتی کوتاه در آقای میم استحاله می‌شود، آقای میمی که می‌تواند هرکسی باشد.

به قول معین، داستان‌ها به اندازه‌ی کافی بسط پیدا نکرده‌اند، یعنی من خواننده بعد از تمام شدن داستان، ارضا نمی‌شوم. اگر تعریف ساده‌ی «برشی از یک زندگی» را برای داستان کوتاه را در نظر بگیریم، داستان‌های این مجموعه کوتاه‌ترین برش ممکن هستند؛ اغلب می‌بینیم که شخصیتی ساخته شده، دشوارترین کار انجام شده و  راهی به عمق درونش باز شده، ولی این راه باریک است و فوری باید بازگشت، همین‌طور فضاها؛ آدم می‌خواهد ساعت‌ها در کنار گنبدخانه‌ی شیح لطف‌اله قدم بزند یا با «امیرعلی» در خانه‌ی راوی بنشیند و لذت ببرد ولی چه کنیم که نویسنده صلاح ندانسته و به همین کم باید بسنده کرد.

 ***

 صبا : ۸  از ۱۰

باید به حرف‌های آراز این رو اضافه کنم که شاید بیشتر آدم‌های کتاب شهری و آپارتمانی باشند ولی فضای داستان‌ها به تکرار نمی‌افته و آدم‌ها به صرف شهری‌بودن توی آپارتمان زندانی نمی‌شن. به همون نسبت آدم‌ها رو توی جنگل و زندان و ... هم می‌‌بینیم.

نثر کتاب خیلی جاها شاعرانه و حتی آهنگینه. ولی شاعرانگی بیشتر از نثر توی نگاه نویسنده‌س.نگاهی که حتی می‌تونه عشق یه گیاه به زنی رو ببینه. شاعرانگی توی فضاها، شخصیت‌ها و روابطی که می‌سازه‌س. روابطی که شاید خیلی واقعی نباشن ولی توی نثر و فضای ساخته‌شده‌ی داستان معنی پیدا می‌کنن مثل «نازک آرای تن ساق گلی».  

همین حضور گیاه‌ها با اسم‌هایی که شاید خیلی‌هامون نشنیده باشیم و کنار شخصیت‌ها قرار گرفتنشون هم -مثل «این داستان سریرا نیست» یا داستان «پبراکتوس لیترانوس»- هم یکی دیگه از مشخصه‌های داستان‌های کتابه.

بعضی داستان‌ها کنار این دنیای لطیف و شاعرانه یه طنز تلخی هم دارن مثل «Dead Woman Walking» و مینیمال «خارش» که با تلخ‌ترین لحظه‌ها بازی شده. کم‌رنگ‌ترش رو هم توی داستان‌های دیگه می‌دیدم.

دیر نوشتم و آراز و معین بیشتر حرف‌ها رو زدن. حرف تکراری نمی‌زنم  فقط «این داستان سریرا نیست» و «نازک آرای تن ساق گلی» حسابی هیجان زده‌م کردند.

***

الهام: ۸  از ۱۰

خوب، فکر کنم بچه‌ها بیش‌تر چیزی که می‌خواستم بگویم گفته‌اند و به قول صبا حرف تکراری نمی‌زنم. فقط چند تا نکته‌ی کوتاه بگویم و بروم. البته الآن دیدم که صحافی کتاب من اشتباهی توش بوده و چند تا از داستان‌ها را نخوانده ام.

اول، در بیش‌تر داستان‌های مجموعه جنسیت راوی به سادگی قابل تشخیص نیست. در بعضی داستان‌ها مثل «حلقه‌ای در انگشت نشانه» از این موضوع استفاده داستانی شده، تا حدی که تا پایان داستان این موضوع در ابهام (خوشم نمی‌آید بگویم هاله‌ای از ابهام!) باقی می‌ماند. اما در چند تا از داستان‌ها این مسئله تقریباً به معما تبدیل می‌شود. به طوری که خواننده تا آخر داستان هی با خودش کلنجار می‌رود که راوی زن است یا مرد و از خط اصلی داستان منحرف می‌شود.

دوم این‌که من این مشکل را با بیش‌تر نویسندگان ایرانی دارم. وقتی قدرت ساختن فضایی، یا رویدادی، یا حسی را بدون توضیح مستقیم دارید، چرا بعد خرابش می‌کنید؟ مثلاً در داستان «نارنجی، لیمویی تا زیتونی» از توضیحات راوی کاملا آدم درک می‌کند که این دو نفر هم‌دیگر را از پنجره می‌بینند و رابطه‌ی مستقیمی وجود ندارد. اما وقتی شروع می‌کند به حرف زدن در مورد آپارتمان شرقی- غربی آدم با خودش می‌گوید نویسنده در حق هوش خواننده واقعاً اجحاف کرده است. نمونه‌ی این کار در داستان‌های دیگر هم هست. به خصوص این کار با دیالوگ‌های مستقیم انجام می‌شود که بیش‌تر جنبه‌ی توضیحی دارند و «رو» هستند. چند جا هم از اشعار شعرای کهن توی قصه استفاده شده که به نظرم آن‌ها هم کارکردی نداشتند و مشمول همین توضیحات می‌شدند.

سوم این‌که  چند تا از داستان‌ها در حد طرح باقی مانده‌اند. آن‌چه که باعث می‌شود آدم حسرت بخورد این است که و با کمی کار می‌شد داستان‌هایی عالی بشوند. با همه‌ی این حرف‌ها «سریرا، سیلویا و دیگران» در لیست پرفروش‌های چشمه است.

اما آن چیزی که آدم را هیجان‌زده می‌کند، بی‌پروایی زنانه‌ی نوشته‌ها یا بهتر بگویم، زنانگی بی پروای آنهاست. سپینود ناجیان بسیار آدم جسوری است. مسائلی را در داستانهاش مطرح می‌کند که من یکی لااقل در داستان‌های زنان ایرانی کم دیده‌ام. شخصیت‌های ناجیان، زن‌هایی دور از «نُرم» جامعه هستند که برای بیان عواطف خود، مثل دیگران، پیش از آن‌که بقیه سانسورشان کنند به خودکشی فکری دست نمی‌زنند. در یک کلام، آن‌ها واقعاً زنان جامعه‌ی امروز ما هستند، نه کپیه‌هایی از زنان رمان‌های 100 سال پیش غرب، چنان که در داستان‌های دیگران دیده می‌شود.

نثر آهنگین و روان این مجموعه را بسیار دوست داشتم. از این‌که شخصیت‌ها در زن بودنشان افراط و تفریط نمی‌کنند و جلوه‌ای از زیبایی زن شرقی را به ما نشان می‌دهند لذت بردم.

این را هم بگویم و بروم. به نظرم «امیرعلی» بهترین داستان مجموعه است. از آن داستان‌هایی است که یک چیزی به جریان سیال ذهن اضافه می‌کنند. دیالوگها عالی بود و شخصیت‌پردازی فوق‌العاده.

برچسب: سپینود ناجیان