دوماهنامه فرهنگی، اجتماعی، ادبی
صاحب امتیاز و مدیر مسوول ناهید توسلی
زیر نظر شورای دبیران: محسن آزرم، حسین یاغچی، مهدی یزدانی‌خرم
۲۰۸ صفحه، ۴۰۰۰ تومان
تیر ۱۳۸۹
۳.۵ از ۵

روی جلد این شماره نافه، این بار عکس محمود دولت‌آبادی افتاده، اما خلاف انتظار، داخل مجله خبری از پرونده‌ای درباره‌اش یا حتی مصاحبه‌ای با او نیست. بهانه انتشار عکس دولت‌آبادی روی جلد، چاپ سرفصل رمان منتشر‌نشده او به نام «زوال کلنل» در بخش آثار مجله است، بی‌هیچ توضیح اضافه یا لازمی. دور و بر عکس دولت‌آبادی هم پر است از اسم‌های مختلف و تیترهای جذابی که آدم را به خواندن مجله تحریک می‌کنند. مجله به همان شکل و روال شماره اولش، در چهار «فصل» تنظیم شده: دیدگاه‌ها، گفت‌و گوها، پرونده‌ها، و اثرها. فهرست تصویری مجله جالب و نوآورانه، ولی نادقیق است و تمام مطالبش را پوشش نمی‌دهد. کاغذ براق مجله هم، علی‌رغم زیبایی، خواندنش را در هر شرایط نوری‌ای دشوار می‌کند.

نافه هم، مثل پدرانش، پر است از مطالب خواندنی و تمام کردنش واقعا به زمان زیادی نیاز دارد. خیلی از مقالاتش خوبند، گر چه نمی‌شود گفت یک مجله تخصصی است، به آن معنی که مثلا «بخارا» هم تخصصی است. در واقع واضح است که گستره مخاطب وسیع‌تری را نشانه رفته و فروش برایش از اولویت‌هاست. به هر حال، بودنش مغتنم است.

نافه احتمالا سلایق مختلفی را ارضا می‌کند، اما آن‌چه من از این شماره‌اش پیشنهاد می‌کنم: از بخش دیدگاه‌ها که شامل خورده یادداشت‌هایی بی‌موضع‌گیری و کاملا سلیقه‌ای است می‌گذرم. از گفت و گوها، مصاحبه با اصغر فرهادی را اکیدا توصیه می‌کنم، که فرهادی در حرف زدن هم مثل فیلم‌هایش در اندازه‌های جهانی ظاهر شده. در بخش پرونده‌ها هم اول از همه یاد هوشنگ گلشیری را دریابید که در کنار مصاحبه فرهادی به نظرم بهترین بخش‌های این شماره‌اند. این پرونده شامل نوشته‌ها و حرف‌های یارعلی پورمقدم، قاضی ربیحاوی، پویا رفوئی، ناصر زراعتی و حسین مرتضاییان آبکنار، خصوصا در مورد «جلسات پنج‌شنبه‌ها»ست. پرونده‌های رمان ارهان پاموک، ارکستر سمفونیک تهران، گنجینه موزه هنرهای معاصر، آلیس در سرزمین عجایب، ۵۰ سالگی روانی، و مری و مکس هم بد نیستند. در بخش آثار هم داستان‌های دولت‌آبادی و مارک تواین، سفرنامه هرمان ملویل و زندگی‌نامه علی‌اشرف درویشیان را توصیه می‌کنم. برش‌های فیلم‌نامه «درباره الی...» هم برای مرور بد نیستند.

پ.ن: مهدی یزدانی‌خرم، که به نظر می‌رسد دبیر بخش ادبی نافه جدید است، در این شماره چهار مطلب نوشته: اولی یکی از سرمقاله‌های مجله، دومی مقدمه‌ای یک صفحه‌ای بر پرونده هوشنگ گلشیری، سومی مصاحبه‌ای با رضا امیرخانی درباره کتاب جدیدش، «نفحات نفت»، و چهارمی هم نقدی بر «نام من سرخ»، رمان تازه‌ترجمه‌شده اورهان پاموک. در همه این‌ها هم شخصیت جدیدش را به سیاقی که در پی می‌آید، با جدیت حفظ کرده (غلط‌های املایی هم در مجله هستند): «...بدون تردید گروتسک امر بارز و آشکار رمان است و این گروتسک است که قهرمان‌ها یا راوی‌های پاموک را دچار هراس تاریخی‌ای می‌کند که در معنای همگی‌اش، کتشارگاه است و دایره‌وار... امر خشن در این پروسه وجهه دیگری پیدا می‌کند و در تبارشناسی خود، اجازه نمی‌دهد تا این مینیاتور گسترده از شکل سنتی‌اش خارج شود،ولی این فرصت پیش می‌آید که آنچه تاریخ، قرن‌ها مدفون کرده بود، یعنی صداها، از این تصاویر جامد بیرون زده و صدای کارکرد روایت مدرن پاموک، به گوش برسد...» - گوشه‌ای از مقاله نیم‌صفحه‌ای معنادار و روشنگر یزدانی‌خرم در شرح و بسط «نام من سرخ»، نوشته ارهان پاموک، صفحه ۷۵ مجله

***

«اون عجیب‌ترین آدمی بود که می‌تونستی توی کل عمرت ببینی‌، چون همیشه و سر هر موضوعی، اگه کسی رو پیدا می‌کرد که با نظرش مخالف باشه، فوری با طرف شرط می‌بست؛ و اگه هم توی جبهه‌ی مخالف کسی رو واسه شرط‌بندی پیدا نمی‌کرد، نظرش رو عوض می‌کرد تا بالاخره با یکی شرط ببنده... یه روز صبح «پارسون» اومد به کمپ و «اسمایلی» ازش حال زنش رو پرسید و اون هم گفت که شکر خدای متعال حال زنش خیلی بهتر شده و خیلی سر حال بود از این که به لطف مشیت الهی زنش داره خوب می‌شه؛ اون‌وقت «اسمایلی» پیش از این که طرف فرصت فکر کردن پیدا کنه گفت: «خُب، دو و نیم چوق باهات شرط می‌بندم که زنت از این مریضی جون سالم به در نمی‌بره».» - از داستان «قورباغه‌ی جهنده‌ی بدنام کالاوراس کانتی»، نوشته مارک تواین، صفحات ۱۸۵ و ۱۸۶ مجله

«اول باری که در کرمانشاه نوشابه پپسی خریدیم خوب یادم هست. نوشابه تازه آمده بود. رفتیم به مادرمان گفتیم، یک چیزی آمده توی شیشه. یک نفر خورد اشک آمد و چشمش را گرفت و یک آروغ هم زد. مادرمان گفت، ای بدبختی این دیگر چه چیز است؟ قبول کرد برویم بخریم. یک قران و دو قران پول جمع کردیم و رفتیم خریدیم. مادرمان وقتی خورد گفت، این به درد ما نمی‌خورد. این برای رفع تفریح است. برای سیری نیست. همیشه از همین تعبیر استفاده می‌کرد و می‌گفت فلان چیز «برای رفع تفریح» است.» - از «برای فیلم دیدن کتک می‌خوردم»، زندگی‌نامه خودنوشت علی اشرف درویشیان، صفحه ۲۰۱ مجله

مرتبط:
+فهرست شماره دوم نافه در وبلاگ کزاز، بلاگ علی مسعودی‌نیا، از اعضای تحریریه نافه
+آرشیو شماره‌های دوره پیشین نافه

 برچسب: مجله