مهدی یزدانی‌خرم
نشر چشمه
۲۲۵ صفحه، ۶۰۰۰ تومان
چاپ اول، بهار ۹۱
۱.۵ از ۵

روی جلد مجله‌ی چلچراغ گاهی به کاریکاتوری از بزرگمهر حسین‌پور مزین می‌شد که تکه‌ای از شهر را کشیده بود. این کاریکاتورها غالبن پر از آدم بود، پر از تیپ‌های شخصیتی آشنا که هر کدام گوشه‌ای از تصویر را گرفته بودند و به فراخور تیپشان تکه‌ای می‌انداختند. این کاریکاتورها علاوه بر آن‌که چند لحظه‌ای رهگذران را سرگرم می‌کرد، قرار بود بازتابی باشد از جامعه‌ی ایران در آن روزگار، امّا بنا بر ذات ژورنالیستی‌ و کاریکاتوری‌بودنشان بازتابی سطحی و بی‌بُعد از جامعه بودند. این کاریکاتورها شبیه‌ترین تصویر به چیزی است که رمان دوم مهدی یزدانی‌خرم در ذهن من ساخته. با این تفاوت که این‌جا با رمان سروکار داریم و تهرانِ سال‌های ۳۱ و ۳۲.

«من منچستریونایتد را دوست دارم» با دانش‌جوی تاریخی آغاز می‌شود که کوله‌ای سنگین بر دوش دارد، احتمالن سرطان خون دارد و در خیابان انقلاب قدم می‌زند. دانش‌جوی تاریخ سرفه می‌کند و خون بالا می‌آورد و رگه‌ی خونش در خیابان‌های تهران جاری می‌شود. لابد همین دلیل می‌شود که رمان به سال ۳۱ برود. از این‌جا تا چند صفحه‌ی پایانی، رمان در همان سال‌ها می‌ماند امّا با شیوه‌ای تازه: راوی دانای کل رمان بین حدود صد شخصیت جابه‌جا می‌شود. این‌طوری که با یکی همراه می‌شویم، از قصد او باخبر می‌شویم و چند صفحه او را همراهی می‌کنیم، بعد مثلن در خیابان اولی را رها می‌کنیم و به سراغ یکی دیگر می‌رویم و با او همراه می‌شویم و همین‌جوری آدم‌های زیادی رمان را به هم پاس می‌دهند و رمان با این روایت پیچیده شکل می‌گیرد. این شخصیت‌ها هیچ‌کدام اسم ندارند و با یک ترکیب اضافی یا وصفی نامیده می‌شوند: شاعر آزادی‌خواه، زن لهستانی، قاتل شناسایی‌نشده، روح خال‌دار، روشن‌فکر ملی‌گرا و ... 

رمان شلوغ و پرشخصیت می‌شود، اما کم‌عمق می‌ماند. انگیزه‌ی بیش‌تر شخصیت‌ها (شخصیت که چه عرض کنم) قرار است در چند خط مشخص شود (که نمی‌شود) و در نهایت در حد همان کاریکاتورهای بزرگمهر حسین‌پور می‌مانند: تیپ‌هایی آشنا یا آدم‌هایی مقوایی. این کلی‌بافی درباره‌ی آدم‌ها ما را ناچار به تفسیر رمان می‌کشاند که برای تفسیر هم با نمادهایی آشکار طرفیم که خودشان داد می‌زنند چه‌گونه باید تفسیر شوند (همان دانش‌جوی تاریخ را به یاد آورید). به این‌ها آشفتگی راوی دانای کل را هم اضافه کنید که معلوم نیست چرا چیزهایی را می‌داند و چیزهایی را نه. به نظرم تنها چیزی که رمان را قابل خواندن می‌کند، تخیل یزدانی‌خرم است که گاهی صحنه‌هایی درخشان می‌سازد.

خود یزدانی‌خرم گفته که رمانش رمانی است در «جعل تاریخ و هجو زمان». منظور از جعل تاریخ همین است که داستان در آشفتگی جنگ جهانی دوم و کودتای ۲۸ مرداد می‌گذرد و به ریش‌خندِ بسیاری از تیپ‌ها و شخصیت‌های آن دوره می‌پردازد و ماجراهای زیادی را از آن دوره جعل می‌کند. امّا من هر چه فکر کردم -و با چند نفر هم مشورت کردم- نفهمیدم رمان چه مفهوم تازه‌ای از زمان ارائه می‌دهد یا چه کار تازه‌ای با آن می‌کند و اصولن «هجو زمان» یعنی چی. به نظرم می‌آید این عبارت‌های دهن‌پرکن و بی‌معنا قرار است ترفندی باشد برای آن‌که نام رمان بر سر زبان‌ها بیافتد. نام رمان هم احتمالن به همین منظور انتخاب شده، و گرنه «من منچستریونایتد را دوست دارم» همان‌قدر به این رمان مربوط است که طرف‌داری من از چلسی به این پست.