خوابِ خوبِ بهشت

سام شپارد
ترجمه‌ی امیرمهدی حقیقت
نشر ماهی
۱۶۴ صفحه [جیبی]، ۲۵۰۰ تومان
چاپ اول، بهار ۱۳۸۹
۳.۵ از ۵

یه مجموعه‌داستانِ خوبِ آمریکایی، با داستان‌های ساده، خطی و کوتاه از زندگی روزمره‌ی آدم‌های آمریکایی. زندگی‌هایی که می‌تونستن خیلی معمولی باشن، ولی با ریزبینی سام شپارد برجسته شدن. تعلیقشون که به چشم نمی‌اومد، پررنگ شده و هر لحظه انتظار می‌ره تو این زندگی‌های معمولی اتفاق خاصی بیفته. در واقع خصوصیت اصلی داستان‌ها اینه که در عین کوتاهی، غیر قابل ‌پیش‌بینی‌ان. داستان‌ها آروم شروع می‌شن، با تعلیق ادامه پیدا می‌کنن تا به چرخش آخر داستان برسن. این چرخش آخر داستانه که به داستان‌ها معنی می‌ده.

داستان‌ها تا اون‌جا که می‌شه، کوتاه‌ان! خلوت‌ان و هیچ‌کدوم پُرشخصیت یا پُرقصه نیستن. شاید از این نظر قابل مقایسه با کارور باشه، ولی شپارد از کارور قصه‌گوتره. انگار نویسنده عمد داشته که خیلی رو چیزی مکث نکنه و حاشیه نره و صاف بره سر اصل داستان. همین باعث تأثیرپذیری بیش‌تر می‌شه، یعنی قبل از این‌که به خودمون بیایم ضربه رو می‌خوریم. ولی گاهی هم حس می‌کردم بال‌وپر دادن به داستان می‌تونست داستان رو به‌تر کنه [مثل «زندگی با الگو» و «Concepcion»]

خوبی دیگه‌ی این مجموعه اینه که داستان‌ها با تنوع خوب تو استفاده از راوی‌ها و فرم‌های مختلف یه تم مشترک رو دنبال می‌کنن: یعنی جدا افتادن آدم‌ها از هم. ترجمه هم خیلی روون و خوبه. فقط چندتا مشکل داشتم که چون مترجم در دست‌رسه می‌گم. یکی استفاده از «رینبو فودز» برای فروشگاه مواد غذاییه. «رینبو» که اسم فروشگاهه، ولی مگه «فودز» هم اسم خاصه که ترجمه نشده؟ یه جا هم بود که می‌گفت فلانی های‌کلاسه، که نمی‌فهمم چرا های‌کلاس رو ترجمه نکرده. همین.

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند
+ پروژکتور
+ زنو

برچسب: سام شپارد، امیرمهدی حقیقت، نشر ماهی

خاک غریب

جومپا لاهیری
ترجمه‌ی امیرمهدی حقیقت
نشر ماهی
۳۶۰ صفحه، ۶۰۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۸
۸.۵ از ۱۰

بخش یکِ کتاب ۵ داستان‌کوتاه مستقله و بخش دو، سه داستانِ به‌هم‌پیوسته درباره‌ی هِما و کاشیک. به نظرم این کتاب ادامه‌ی منطقی کتاب‌های قبلی لاهیریه. شخصیت‌های جومپا لاهیری تو «خاک غریب» ادامه‌ی همون آدم‌های «مترجم دردها» و «هم‌نام»‌ان. این‌جا محور داستان‌ها بچه‌های مهاجرین هند به آمریکان. اگه اون‌جا با آدم‌های سروکار داشتیم که بین فرهنگ آمریکایی و هندی سرگردان بودن، این‌جا آدم‌ها فرهنگ آمریکایی رو انتخاب کردن ولی غربت رو از نسل قبل به ارث بردن. تعارضشون با دنیای بیرون شخصی‌تر شده. انگار همه‌ی درگیری‌های نسل قبل [غربت، تفاوت فرهنگ، برقراری ارتباط با آمریکایی‌ها، دل‌تنگی برای گذشته، تنهایی و...] رفته تهِ ذهن شخصیت‌های «خاک غریب» و پس‌زمینه‌ی زندگی‌شون شده.

لاهیری از اون نویسنده‌هاس که با جزئیات زیاد می‌نویسه و داستانشو سر حوصله تعریف می‌کنه. مثلاً می‌آد بعد از این‌که شخصیت اصلی داستان رو دیدیم، برامون با حوصله‌ی زیادی می‌گه که این یارو مامان باباش کجای کلکته زندگی می‌کردن، چی شد اومدن آمریکا، چی شد شخصیت ما از خانواده‌ش فاصله گرفت و این‌جور چیزها. می‌خوام بگم این‌که خانواده چه تأثیری رو بچه می‌ذاره، این‌که چی شده که این آدم به این‌جا رسیده، دغدغه‌ی خیلی مهمی واسه لاهیریه و لاهیری روایت‌گر قدرتمندی از زندگی آدم‌هاس.

لاهیری تکنیک‌های داستان‌گویی رو که قبلاً داشت ادامه و گسترش داده. مثلاً همون چیزی که درباره‌ی مترجم دردها گفتم -این‌که داستان‌ها وسعت تاریخی و جغرافیایی دارن- تو «خاک غریب» گسترش پیدا کرده. آدم‌ها نه‌تنها از هند به آمریکا اومدن، که مدام تو سفرن. یه نکته‌ی بد اینه که از ایجاز داستان‌های مترجم دردها این‌جا خبری نیست. تأکید روی جزئیات زیاد شده.

من از همه‌ی ۵ داستان بخش اول خوشم اومد. داستانِ «انتخاب جا» از این مجموعه برای من کافی بود. ولی این باعث نمی‌شه نگم که از داستان‌بلند «هما و کاشیک» خیلی خوشم نیومد. چندتا چیز اذیتم کرد. مهم‌ترینش این بود که ارتباط داستان‌ها به هم رو خیلی توضیح می‌داد. یکی دیگه هم این‌که نفهمیدم چه‌جوری داستان «اولین و آخرین بار» خطاب به «کاشیک» نوشته شده. منظورم اینه که چیزهایی خطاب به کاشیک گفته می‌شه که کاشیک اون‌ها رو می‌دونه و لزومی نداره بهش گفته شه. این‌که پدر و مادر کاشیک کِی اومدن آمریکا، چیزیه که ما نمی‌دونیم، ولی کاشیک که می‌دونه. با چه منطقی خطاب به کاشیک گفته می‌شه؟

طرح روجلد کتاب عالیه. عکس‌های روش دقیقاً فضای داستان‌های لاهیری رو می‌رسونه. کلاً توصیه می‌شه.

درباره‌ی این کتاب:
+ گفت‌وگو با جومپا لاهیری
+ کرم کتاب
+ اعتماد

برچسب: جومپا لاهیری، امیرمهدی حقیقت

مترجم دردها

جومپا لاهیری
ترجمه‌ی امیرمهدی حقیقت
نشر ماهی
۲۲۴ صفحه، ۲۳۰۰ تومان
چاپ چهارم، ۱۳۸۵
۹ از ۱۰

قبل از این کتاب از جومپا لاهیری «هم‌نام»، داستان «جهنم-بهشت» تو «خوبی خدا» و یه داستان تو «روزی روزگاری، دیروز» خونده بودم. تقریباً درون‌مایه‌ی همه‌ی داستان‌های لاهیری یه چیزه. تقابل یا گره‌زدن دو فرهنگ هندی و آمریکایی. توی هر داستان یه جور. ولی چیزی که مهمه اینه که قضاوت نمی‌کنه. و خودش رو تکرار نمی‌کنه. و مهمه که داستان‌ها فقط همین تقابل نیستند.

شخصیت‌های داستان‌های لاهیری خیلی ملموسن. فضاهای تأثیرگذار و به‌یادموندنی‌ای می‌سازه. و خوب قصه می‌گه. از همین تقابل دو فرهنگ خوب استفاده می‌کنه و موقعیت‌های جالبی می‌سازه. خلاصه کارش درسته.

جومپا لاهیری، خودش هندی-آمریکاییه. و انگلیسی می‌نویسه. البته زبان داستان‌ها که تو ترجمه معلوم نمی‌شه. ولی فکر می‌کنم نویسنده‌های غیر انگلیسی‌زبانی که انگلیسی می‌نویسن، مثل لاهیری و ایشی‌گورو، از نظر زبان، درون‌مایه‌ی داستان، روایت و این چیزا به یه چیز جدید می‌رسند که فقط برای خودشونه. چون هم‌زمان دارند از امکانات دو زبان و دو فرهنگ برای نوشتن داستان استفاده می‌کنند و مصالح بیش‌تری دارند.

یه کار جالبی لاهیری می‌کنه، اونم اینه که به داستان‌هاش وسعت تاریخی و جغرافیایی می‌ده. مثلاً تو داستان «جذاب» یه پسربچه هست که پای‌تخت کشورها رو از حفظ می‌گه. یا یه جا هست که دورتادورشون نقشه‌ی کره‌ی زمینه. یا می‌آد یه واقعه‌ی تاریخی رو تو داستان به‌کارمی‌بره. یا تو زمان حال داستان بُرش می‌زنه و یه ماجرایی رو از گذشته نقل می‌کنه. می‌دونید، این‌جور کارا باعث می‌شه آدم بعد خوندن هر داستان حس کنه چقدر قصه براش تعریف شده. چقدر چگالی داستانا بالا بوده. انگار به داستان حجم می‌ده.

یادم نیست کجا. ولی تو یکی از همین وبلاگا خوندم که نویسنده‌های نیویورکر همه تحت تأثیر جان آپدایک‌ می‌نویسن. از آپدایک فقط یه داستان‌کوتاه خوندم. ولی این هست نویسنده‌های جدیدی که از نیویورکر اومدن شبیه هم می‌نویسند.

داستان‌های «موضوع وقت»، «مترجم دردها»، «جذاب» [اسم اصلی‌: s-e-x-y] و «سومین و آخرین قارّه» خیلی خیلی خوب بودند. ترجمه‌ هم خیلی خوبه. انتخاب کلماتِ امیرمهدی حقیقت عالیه. خلاصه که «مترجم دردها» رو بخونید.

×××

«...يک روز حتی خواست تکه‌ی هندی اسمش، ميرا، را توی دفتر يادداشتش بنويسد. جهت حرکت قلم و توقف‌ها و چرخش‌های دستش برايش نامأنوس بود. در لحظاتی که فکرش را نمی‌کرد بايست خودکار را از روی کاغذ برمی‌داشت. اول طبق جهت فلش‌های کتاب، از چپ به راست خط زمينه را کشيد. بعد حروف را يکی‌يکی روی آن نوشت. يکی از حرف‌ها بيشتر شبيه عدد شد تا حرف. آن يکی تقريباً مثلث از آب درآمد. خيلی سعی کرد تا عاقبت توانست حروف اسمش را شبيه حروف توی کتاب درآورد. تازه هنوز هم مطمئن نبود درست نوشته باشد. هيچ بعيد نبود به‌جای ميرا نوشته باشد مارا. چيزی که نوشته بود يک سری خطوط بی‌معنی بود ولی با تعجب می‌ديد که اين کلمه در گوشه‌ای از دنيا معنايی دارد...»

درباره‌ی این کتاب:
+ صفحه‌ی مترجم دردها در وبلاگ امیرمهدی حقیقت
+ کتاب‌خوانه
+ کتاب‌های عامه‌پسند
+ آق‌بهمن
+ کتاب‌نیوز