خاک غریب

جومپا لاهیری
ترجمه‌ی امیرمهدی حقیقت
نشر ماهی
۳۶۰ صفحه، ۶۰۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۸
۸.۵ از ۱۰

بخش یکِ کتاب ۵ داستان‌کوتاه مستقله و بخش دو، سه داستانِ به‌هم‌پیوسته درباره‌ی هِما و کاشیک. به نظرم این کتاب ادامه‌ی منطقی کتاب‌های قبلی لاهیریه. شخصیت‌های جومپا لاهیری تو «خاک غریب» ادامه‌ی همون آدم‌های «مترجم دردها» و «هم‌نام»‌ان. این‌جا محور داستان‌ها بچه‌های مهاجرین هند به آمریکان. اگه اون‌جا با آدم‌های سروکار داشتیم که بین فرهنگ آمریکایی و هندی سرگردان بودن، این‌جا آدم‌ها فرهنگ آمریکایی رو انتخاب کردن ولی غربت رو از نسل قبل به ارث بردن. تعارضشون با دنیای بیرون شخصی‌تر شده. انگار همه‌ی درگیری‌های نسل قبل [غربت، تفاوت فرهنگ، برقراری ارتباط با آمریکایی‌ها، دل‌تنگی برای گذشته، تنهایی و...] رفته تهِ ذهن شخصیت‌های «خاک غریب» و پس‌زمینه‌ی زندگی‌شون شده.

لاهیری از اون نویسنده‌هاس که با جزئیات زیاد می‌نویسه و داستانشو سر حوصله تعریف می‌کنه. مثلاً می‌آد بعد از این‌که شخصیت اصلی داستان رو دیدیم، برامون با حوصله‌ی زیادی می‌گه که این یارو مامان باباش کجای کلکته زندگی می‌کردن، چی شد اومدن آمریکا، چی شد شخصیت ما از خانواده‌ش فاصله گرفت و این‌جور چیزها. می‌خوام بگم این‌که خانواده چه تأثیری رو بچه می‌ذاره، این‌که چی شده که این آدم به این‌جا رسیده، دغدغه‌ی خیلی مهمی واسه لاهیریه و لاهیری روایت‌گر قدرتمندی از زندگی آدم‌هاس.

لاهیری تکنیک‌های داستان‌گویی رو که قبلاً داشت ادامه و گسترش داده. مثلاً همون چیزی که درباره‌ی مترجم دردها گفتم -این‌که داستان‌ها وسعت تاریخی و جغرافیایی دارن- تو «خاک غریب» گسترش پیدا کرده. آدم‌ها نه‌تنها از هند به آمریکا اومدن، که مدام تو سفرن. یه نکته‌ی بد اینه که از ایجاز داستان‌های مترجم دردها این‌جا خبری نیست. تأکید روی جزئیات زیاد شده.

من از همه‌ی ۵ داستان بخش اول خوشم اومد. داستانِ «انتخاب جا» از این مجموعه برای من کافی بود. ولی این باعث نمی‌شه نگم که از داستان‌بلند «هما و کاشیک» خیلی خوشم نیومد. چندتا چیز اذیتم کرد. مهم‌ترینش این بود که ارتباط داستان‌ها به هم رو خیلی توضیح می‌داد. یکی دیگه هم این‌که نفهمیدم چه‌جوری داستان «اولین و آخرین بار» خطاب به «کاشیک» نوشته شده. منظورم اینه که چیزهایی خطاب به کاشیک گفته می‌شه که کاشیک اون‌ها رو می‌دونه و لزومی نداره بهش گفته شه. این‌که پدر و مادر کاشیک کِی اومدن آمریکا، چیزیه که ما نمی‌دونیم، ولی کاشیک که می‌دونه. با چه منطقی خطاب به کاشیک گفته می‌شه؟

طرح روجلد کتاب عالیه. عکس‌های روش دقیقاً فضای داستان‌های لاهیری رو می‌رسونه. کلاً توصیه می‌شه.

درباره‌ی این کتاب:
+ گفت‌وگو با جومپا لاهیری
+ کرم کتاب
+ اعتماد

برچسب: جومپا لاهیری، امیرمهدی حقیقت

پستی

محمدرضا کاتب
انتشارات نیلوفر
چاپ اول، ۱۳۸۱
۲۵۷ صفحه، ۱۷۵۰ تومان
۷  از ۱۰

فکر می‌کنم «پستی» یک کار تجربی است تا پست‌مدرنیستی. نمی‌شود کتاب را در چند جمله خلاصه‌کرد. این‌بار نه یک راوی، بلکه چندین راوی داستان‌های زندگی‌هایی را حکایت می‌کنند که به نحوی شبیه هم‌دیگرند، انگار داستان واحدی است که بارها تکثیر شده، هر بار به گونه‌ای متفاوت، اما متناوب؛ زندگی‌هایی کم‌رنگ و پشت‌نما (ترانسپارانت transparent) که روی هم افتاده‌اند. تمام قصه‌ها، پایه‌ای سیال و خواب‌گونه دارند و در متن کتاب، کلمه‌ی «شاید» بارها تکرار می‌شود. هیچ زمان و مکان مشخصی برای داستان‌ها تصور نشده و بعضی نشانه‌های مکررند که قصه‌ها را به هم ربط می‌دهند مانند زخمی که بر گلوی اغلب کاراکترهای مرد نقش بسته، یا موهای سفیدی که بر آرنجشان روئیده، ارتباط زن‌ها با مردانی کم‌سن و سال‌تر از خودشان، خانه‌ای بزرگ و قدیمی، دغدغه‌ی مرگ و خودکشی و عشق و بچه‌دار شدن و رابطه‌ی پدر و پسری و ... برخلاف رمان قبلی‌اش، محمدرضا کاتب در این کتاب به زن‌ها نزدیک شده، بارها روایت را به عهده‌ی زنان می‌گذارد و به مسائل و دغدغه‌های دختران و زنان می‌پردازد.

وقتی کتاب را می‌خواندم، در جاهایی حس می‌کردم کلمات و جمله‌ها هرز می‌روند، به عنوان نمونه از حدود صفحه‌ی سی تا نود و پنج، هیچ اتفاق داستانی نمی‌افتد و تصاویر و گفته‌ها تکرار می‌شوند؛ قصه‌ها گاه قوی‌اند و گاهی به قدری ضعیف‌اند که مخطب را پس می‌زنند. مهم‌ترین نقدی که از نظر من به «پستی» وارد است، زبان صاف و همسانی است که برای همه‌ی کاراکترها به کار رفته‌است، شخصیت‌هایی که تعدادشان بی‌نهایت زیاد است. گرچه طبق نظریه‌ی پرداخته‌شده در کتاب، همه تقریبن یک دیدگاه واحد و مشابه‌ای دارند و به سمت و سوی سرنوشت واحدی می‌روند، با این حال دلیل نمی‌شود که آن انسان‌ها متفاوت نباشند. از نظر من، شخصیت‌های متعدد آن‌گاه در ادبیات داستانی کاربرد دارند که هرکدام به عنوان کاراکتری خاص و متمایز از دیگری، با زندگی متفاوت پرداخت شوند، اگرنه تعدد انسان‌های همسان، محلی از اعراب ندارد.

برچسب: محمدرضا کاتب

روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت

محمد چرم‌شیر
نشر نی [از مجموعه‌ی دور تا دور دنیا، نمایشنامه- ۱۸]
۹۹ صفحه، ۲۰۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۸
۹ از ۱۰

چرم‌شیر تو این نمایش‌نامه سراغ داستان‌های شاه‌نامه رفته. یه شهر خیالی ساخته به اسم «سمنگان‌دژ» که زن‌ها تو ساکِنَن. رستم و رخش وارد این شهر می‌شن و تهمینه عاشق رستم می‌شه. چرم‌شیر مثلثی می‌سازه از رستم، تهمینه [شاید به عنوان وجهِ عاشقانه‌ی رستم] و رخش [به عنوان وجه جنگ‌جوی رستم]

مثل نمایش‌نامه‌های دیگه‌ی چرم‌شیر، تو این نمایش‌نامه هم دو تا عنصر فرم و زبان خیلی مهمن. روایت نمایش‌نامه -وقتی بخوام توضیح بدم- پیچیده می‌شه. رخش راویِ داستان‌هاس. مثِ دوربین نگاه می‌کنه و گزارش می‌کنه. و البته خودش هم تو داستان حضور داره. تک‌گویی‌های رستم و رخش برای پیدا کردنِ هم و مسلماً دیالوگ‌هایی که بین شخصیت‌ها گفته می‌شه چیزاییه که نمایش‌نامه رو می‌سازه. زبانش هم یه زبانیه بین زبان اسطوره‌ای شاه‌نامه، زبان شاعرانه‌ی چرم‌شیر و زبان معیار ما. توضیح‌دادنش سخته. ولی راحت خونده می‌شه. خیلی خوب می‌نویسه چرم‌شیر. خیلی. 

توصیف رخش از عشق‌بازی رستم و تهمینه رو بخونید. می‌گن محدودیت، خلاقیت می‌آره همینه‌ها.
«شب... شبستان... سکوت... روشنایی... شمع‌ها می‌سوزند... اشک شمع‌ها... اسپند بر آتش... می‌سوزند عودها... زن... ایستاده... موها پریشیده... پیراهنی سفید بر تن... حریر... لرزش انار پستان‌ها... انارها در آب... دست‌ها فرو می‌روند در آب...موج می‌افتد در آب... غلت می‌خورند انارها در آب...دستی می‌گیرد اناری از آب... انار در دست‌ها... رستم، رستم کجاست؟»

مجموعه‌ی دور تا دور دنیا در Menu:
۱. لاموزیکا دومین، ماگریت دوراس
۸. اسب‌های پشت پنجره، ماتئی ویسنی‌یک
۱۰. تماشاچی محکوم به اعدام، ماتئی ویسنی‌یک
۱۴. پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی، ماتئی ویسنی‌یک

برچسب: محمد چرم‌شیر، نمایش‌نامه

پس از تاریکی

هاروکی موراکامی
ترجمه‌ی مهدی غبرایی
انتشارات کتاب‌سرای نیک
۱۹۰ صفحه، ۴۰۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۸
۸ از ۱۰

پس از تاریکی هم مثل بقیه‌ی داستان‌های ترجمه شده از موراکامی توی دنیای خاص موراکامی می‌گذره. دنیایی که باید با قواعد خودش پذیرفته بشه.
«نیمه شب در پیش است و از آنجا که اوج فعالیت‌ها فروکش کرده، حداقل انرژی لازم برای سوخت‌وساز که ادامه‌ی زندگی را تأمین می‌کند فرونکاسته نوای ممتد ناله‌ی شهر را فراهم آورده، صدایی یکنواخت که بی‌افت‌وخیز است و در عین حال آکنده از دلهره.»
این چند خط که توی صفحه‌ی اول اومده کل فضای داستان رو توی خودش داره. نیمه شب، سکوت، حداقل انرژی و البته دلهره. همه چی با رسیدن نیمه ‌شب و تعطیل شدن مترو شروع می‌شه. ماری آسایی، دختر نوزده‌ساله‌ای که یک شب تا صبح رو بیرون خونه می‌گذرونه. ما و راوی با اون و آدم‌هایی که هرکدوم به نحوی به ماری مربوط هستند همرام می‌شیم. این که می‌گم ما به خاطر اینه که راوی همه‌جا ما رو کنار خودش داره و خیلی جاها با ما حرف می‌زنه، چیزی رو توضیح می‌ده یا از محدودیت‌های خودش می‌گه. راوی دوربینیه که تو اتاق‌ها و فضاها می‌چرخه و روی تصویر توضیح می‌ده. زمان رو هم با ساعتی که بالای هر قسمت کشیده شده می‌بینیم.

داستان گاهی به پرگویی می‌افته و زیادی می‌خواد جهانِ خاص موراکامی رو توضیح بده. گاهی چیزی رو چندبار تکرار می‌کنه. مثلاً هردفعه وارد اتاقی می‌شه تأکید می‌کنه که این اتاق رو قبلاً کجا دیدیم در حالی که با کدهایی که می‌ده ما می‌فهمیم داره از کدوم اتاق حرف می‌زنه.

من واقعاً نمی‌فهمم منظور مترجم از آوردن بعضی کلمه‌ها و عبارت‌های سنگین وسط نثر ساده و روان موراکامی چی ‌می‌تونه باشه. اولش فکر کردم خب خواسته از کلمات غیر فارسی استفاده نکنه ولی وقتی دیدم «جین آبی» رو همه‌جا «بلوجین» نوشته و از کلمات عربی زیاد استفاده کرده، دیگه هیچی به ذهنم نرسید. ولی به‌هیچ‌وجه به خاطر ترجمه خوندن این کتاب رو از دست ندید.

برچسب: هاروکی موراکامی، مهدی غبرایی

هیس

محمدرضا کاتب
انتشارات ققنوس
چاپ دوم، ۱۳۸۰
۲۸۶ صفحه، ۱۵۰۰ تومان
۹ از ۱۰

اسم اصلی کتاب این است:
 ـ هیس:
- مائده؟
- وصف؟
- تجلی؟

راوی، ستوانی است که در نیروی انتظامی خدمت می‌کند و آشنایانش او را «لوطی» خطاب می‌کنند و علاوه بر قصه‌ی زندگی خودش، دو داستان دیگر هم روایت می‌کند؛ اولی در مورد کسی است به نام جهان‌شاه که ۱۷ زن کشته و حالا در انتظار اعدام است و با راوی درددل می‌کند، دومی قصه‌ی مردی است که در اتوبان خودش را زیر ماشین‌ها انداخته و کشته‌است و راوی بعد از دیدن جنازه‌ و خواندن دفتر یاداشت‌اش، با او احساس نزدیکی می‌کند، اسمش را مجید می‌گذارد و برایش خیرات می‌کند.

تم اصلی رمان خودکشی و شیوه‌ی روایت رمان، کاملن ذهنی است. قصه‌ها و شخصیت‌های داستان، گاه روی هم می‌افتند، مثلن شخصیت زنی به نام اکرم، چندین بار در کتاب تکرار می‌شود. هیس نوشته‌ای پست‌مدرن است و تقریبن تمام ویژگی‌های پست‌مدرن را در قالب زبان فارسی داراست. نویسنده‌ای که در متن حاضر می‌شود و از چند و چون نوشتن می‌گوید و در نهایت ناپدید می‌شود، صفحه‌هایی که با نقطه‌چین مشخص شده‌اند و از نظر نویسنده ربط چندانی به کتاب ندارند و پیشنهاد می‌کند که خواننده، آن صفحه‌ها را جدا کند، ضمیمه‌های ظاهرن بی‌ربط و عنوان‌های فراوان بی‌ارتباط، سهیم کردن خواننده در متن کتاب با گذاشتن جاهای خالی و ... همه‌ی این‌ها از موارد عجیب و غریب کتاب‌اند. مهم‌تر از همه این‌که مخاطب با چندین موضوع بی‌ربط شروع به خواندن کتاب می‌‌کند و با پیش رفتن در متن رمان، ارتباط درونی این موارد را درک می‌کند. البته نویسنده هم به کمک مخاطبش آمده، مثلن عمده‌ی نوشته‌های فصل اول، در حدود صفحه ی 200 و یک‌بار دیگر در آخر رمان تکرار شده‌اند.

خلاصه این‌که به نظر من، آقای کاتب در مرحله‌ی اول به درک کامل و صحیحی از پست مدرن رسیده‌اند (که اغلب نویسندگان ما نرسیده‌اند) و در مرحله‌ی دوم همین پست مدرنیسم را در متن ایرانی کتاب به خوبی جاری کرده‌اند به نحوی که مخاطبان کارهای نو و حتا خوانندگان آثار کلاسیک بتوانند از رمان بهره برند. خواندن کتاب هیس برای همه‌ی اهالی ادبیات، خصوصن  آن‌هایی که دنبال کارهای مدرن و پست‌مدرن‌اند، حداقل به عنوان جایگزین نوشته‌های براتیگان و امثالهم، توصیه می‌شود.

برچسب: محمدرضا کاتب

نیمه‌ی تاریک ماه

هوشنگ گلشیری
انتشارات نیلوفر
۵۶۵ صفحه، ۳۹۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۲
۱۰ از ۱۰

حرف زدن از گلشیری، اون هم در حد معرفی، کار سختیه. «نیمه‌ی تاریک ماه» گزیده‌ی داستان‌کوتاه‌های گلشیری تو دوران داستان‌نویسی‌شه. واسه این‌که حرف‌هام سروشکلی داشته باشه، از مقدمه‌ای که خود گلشیری نوشته استفاده می‌کنم. گلشیری تو مقدمه‌ش مشغله‌هایی که تو داستان‌هاش داشته می‌گه رو این‌جوری می‌شمره: ۱.واقعیت و خیال ۲.سیاست ۳.گذشته و گذشتگان ۴.ابزار شناخت بودن ادبیات ۵.زبان ۶.ساختار داستان

به نظر من، از این شیش‌تا یکی از مهم‌ترین‌هاش گذشته‌س. داستان لیلی و مجنون، خسرو و شیرین و داستان‌های زندگی معصومین [تو مجموعه‌داستان‌های معروف به «معصوم‌ها»] واسه گلشیری اون‌قدر مهم بودن که گلشیری خیلی از داستان‌هاش رو بر پایه‌ی اونا بنویسه.
فکر می‌کنم همین تسلط روی ادبیات کهن باعث شده گلشیری به زبانی برای روایت برسه که خاص خودشه و فوق‌العاده قویه. جمله‌های طولانی و پیچ‌درپیچ، جابه‌جا کردن جای اجزای جمله و خیلی چیزهای دیگه، به گلشیری زبان روایی قوی با امکانات زیاد داده. که اوج اهمیت زبان تو داستان‌های گلشیری، تو «خانه روشنان» دیده می‌شه.
یکی از قدرت‌های گلشیری تو استفاده از وقایع زندگیش برای داستان‌نویسیه. خودش می‌گه: «واقعیت اغلب تخته پرش ماست». مسافرت‌های جمعی، اتفاقاتی که برای یه نویسنده می‌افته، انقلاب، جنگ و حتا مهمونی دوست‌ها با هم، واسه گلشیری سوژه‌ی داستانن. و شاه‌کار گلشیری اینه که از این موقعیت‌های به ظاهر ساده، داستانی می‌سازه که ذهن آدم رو درگیر می‌کنه. نه این‌که شبیه به خاطره‌نویسی باشه. مثل «به خدا من فاحشه نیستم»، «نیروانای من»، «دست تاریک، دست روشن»، «نقاش باغانی»، «بانویی و آنه و من» و خیی داستان‌های دیگه.

خیلی چیزها می‌شه از گلشیری گفت. از ساختار داستان‌هاش، شخصیت‌پردازی فوق‌العاده‌ش که آدم‌ها انگار تو آینه‌ی هم بازتاب پیدا می‌کنن تا شخصیتشون شکل بگیره، از قدرت داستان‌گویی و خیلی چیزهای دیگه می‌شه گفت. فکر می‌کنم گفتن از این‌ها نیاز به کلی بحث داره. واقعاً توصیه می‌کنم گلشیری بخونید. دریاییه واسه خودش. جدی می‌گم.

×××
«آن وقت، دیشب، خواب بودی تو، من بیدار شدم دیدم صدا می‌آید. گوش که دادم فهمیدم باران می‌بارد: نرم‌نرم می‌بارید و گاهی یکی دو تا به همین شیشه می‌خورد. خواستم چراغ روشن کنم که ببینم، گفتم بیدار می‌شوی. خب، دست بردم آهسته تلفن را از عسلی برداشتم، گذاشتم روی سینه‌ام. می‌خواستم به یکی زنگ بزنم که بلند شود، اگر می‌تواند، چراغ روشن کند، برود توی حیاط، برود توی مهتابی، سرش را همین‌طور کجکی بگیرد زیر باران تا دانه‌های ریز و سرد بخود به پیشانی‌اش، بچکد روی گونه‌هاش. همین‌طور هم فق‌فق گریه می‌کردم و فکر می‌کردم به کی تلفن کنم که نگوید: «زده به سرش»؟ راستش باز ترسیدم تو بیدار بشوی و دیگر بی‌خوابی بزند به سرت. بعد گفتم، خودم بلند می‌شوم، خودم را اول می‌کشم بالا، می‌نشینم، می‌چرخم، بعد دست دراز می‌کنم...»

برچسب: هوشنگ گلشیری

خرده جنایت‌های زناشوهری

 اریک امانوئل شمیت
ترجمه‌ی شهلا حائری
نشر قطره
88 صفحه، 800 تومان
چاپ دوم، 1385
8 از 10

اول فکر می‌کنی قضیه خیلی پیش‌پاافتاده و ساده است، یعنی مردی در اثر حادثه‌ای حافظه‌اش را از دست داده و حالا که به خانه برگشته، زنش تلاش می‌کند که حافظه‌ی او را برگرداند. بعد می‌بینی نه، مرد یک چیزهایی یادش است و می‌خواهد زنش را امتحان کند و زن داشته از فرصت استفاده می‌کرده و می‌خواست مرد دلخواه و آرمانی‌اش را بسازد. بعدتر توجه‌ات به خود حادثه جلب می‌شود؛ اول زن ادعا می‌کند که شوهر از روی پله‌ها افتاده، بعد می‌گوید که مرد، قصد داشت او را بُکُشد و او در صدد دفاع برآمده و مجسمه‌ای را به سر شوهر کوبیده، بعد خود شوهر می‌گوید که همه‌چیز یادش بود و همه‌ی این‌ها بازی بوده و خوب یادش است که زن، پشت پرده منتظر مانده که شوهر خانه بیاید و او را از پشت، به قصد قتل، بزند. تا این‌جا که می‌رسد، زن و شوهر، بارها از هم معذرت خواسته‌اند و بارها همدیگر را بخشیده‌اند. یک‌بار زن، و بار دیگر مرد، بار و بندیلش را بر می‌دارد تا برود، ولی هردوشان بر می‌گردند و در نهایت، با یادآوری مجدد روز آشنایی‌شان، تصمیم می‌گیرند به زندگی‌شان ادامه دهند.

این کل ماجرا بود و شاید نوشتن همه‌ی آن، کسی را ترغیب نکند به خواندن خود نمایش‌نامه، ولی همه‌ی این‌ها، خلاصه‌ای از سطح نوشته‌اند. اشمیت توانسته به کنه یک زندگی زناشوهری نوعی دست‌پیدا کند و خوانشی از  آن ‌را در قالب یک نمایش تک‌پرده‌ای با دو بازیگر ارائه کند. شخصیت‌ها در متن نمایش به خوبی ساخته و حتا روانکاوی می‌شوند. خود «خرده جنایت‌های زناشوهری» نام کتابی است که مرد نمایش نوشته و در آن نظریه‌ی بدبینانه‌اش در مورد زناشویی را توضیح داده که:
... تو این کتاب زندگی زناشویی رو مثل مشارکت دو قاتل معرفی می‌کنم. چرا؟ برای این‌که از همون اول، تنها چیزی که باعث می‌شه یک زن و مرد با هم باشن خشونته، این کششی که اونارو به جون هم می‌اندازه، که بدنشونو به هم می‌چسبونه، ضربه‌هایی که با آه و ناله و عرق و بیداد توامه، این نبردی که با تموم شدن نیروشون خاتمه می‌گیره، این آتش‌بسی که اسمشو لذت می‌ذارن همه‌اش خشونته... (ص. 44)

برچسب: اریک امانوئل اشمیت، نمایش‌نامه

لاموزیکا دومین

مارگریت دوراس
ترجمه‌ی تینوش نظم‌جو
نشر نی [دور تا دور دنیا، نمایشنامه- ۱]
۱۱۱ صفحه [جیبی]، ۲۰۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۷
۹ از ۱۰

زن و مردِ سی‌وپنج‌ساله، سه سال بعد از جدایی‌شون برگشتن پاریس تا رسماً از هم طلاق بگیرن. شبِ اون روزی که طلاق گرفتن، تو لابی هتل هم‌دیگه رو می‌بینن و با هم حرف می‌زنن. نمایش‌نامه دو پرده‌ست. «لاموزیکا» پرده‌ی اوله که زن و مرد توش بیش‌تر مشاجره می‌کنن، خودشون و طرفِ مقابل رو متهم می‌کنن تا لحظه‌ای که زن می‌خواد بره تو اتاقش بخوابه. «لاموزیکا دو» که پرده‌ی دوم نمایش‌نامه‌س بیست سال بعد نوشته شده. زن به اتاقش نمی‌رده و زن و مرد تو لابی هتل می‌مونن. کم‌کم لحن گفت‌وگوها پراکنده‌تر می‌شن و زن و مرد مأیوس‌تر. و «لاموزیکا دومین» اسمیه که دوراس روی دو پرده‌ی نمایش‌نامه گذاشته.

طبیعتاً این‌جور موقعیت‌ها خیلی غم‌انگیزن. برخورد این دو آدم: زنی که حسرتِ اولین لحظه‌های عشقشو می‌خوره و مردی که یه وقتی هی از رفتن می‌گفته و حالا می‌خواد برگرده، زنی که حالا آزادتر و شاید عاقل‌تره در مقابل مردی که انگار دوباره همه‌چی براش زنده شده و پُرشورتره و... متأسفانه راه برگشتی وجود نداره.

کلاً این مجموعه‌ی «دور تا دور دنیا» توصیه می‌شه. من که هرچی ازش خوندم، خوشم اومده. باکلاس هم چاپ می‌شه.

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند

مجموعه‌ی دور تا دور دنیا در Menu:
۸. اسب‌های پشت پنجره، ماتئی ویسنی‌یک
۱۰. تماشاچی محکوم به اعدام، ماتئی ویسنی‌یک
۱۴. پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی، ماتئی ویسنی‌یک

برچشب: مارگریت دوراس، تینوش نظم‌جو، نمایش‌نامه