پری فراموشی
فرشته احمدی
نشر ققنوس
230 صفحه، 3800 تومان
چاپ اول، 1387
7 از 10
فرشته احمدی را بیشتر به عنوان منتقد ادبی در مطبوعات میشناسیم، اگرچه پری فراموشی سومین کتاب اوست. قبلتر مجموعه داستان «سارای همه» را از او خواندهبودم که از نظر من کار بسیار ضعیفی بود.
پری فراموشی حکایت زنیست که دو بخش از زندگیاش را روایت میکند. بخش اول، قبل از ازدواج اوست: پدری که دوستش داشت، مرده، از مادر بیزار است، دانشگاه را ول کرده، در خیالات شبانهاش با مانی، همسایهی دوران کودکیاش و در عالم واقع با دکتر روانشناس خود، ارسطو ارتباط دارد. با محو شدن مانی رویاها، مانی واقعی وارد زندگی راوی میشود. بخش دوم، دورهای از زندگی بعد از ازدواج او و مانی را در برمیگیرد: راوی تحت تاثیر همسرش تبدیل به آدم جدی میشود، مدرکش را میگیرد و به کار مشغول میشود و از رویاپردازی کناره میگیرد تا آنجایی که با کمرنگ شدن باورش به مانی، دوباره به عالم تخیلاتش باز میگردد. مرگ مادر و اسبابکشی راوی و همسرش به آن خانه، پایان داستان را رقم میزند.
نظرگاه پری فراموشی اول شخص است و جهانی که این راوی میسازد، به شدت شخصی است و مخاطب را مجبور میکند که دنیا را فقط از دیدگاه او ببیند و اجازهی هیچ قضاوت دیگری به مخاطب داده نمیشود، حتا اگر راوی به پریشانگویی و توهم و تخیل متهم باشد. و از نظر من، این نقطه قوتی برای نویسنده محسوب میشود و اگر کسی درصدد درک واقعی مثلن شخصیت مادر باشد، باید هشیاری بیشتری به خرج دهد و از لابهلای گفتههای راوی، سره را از ناسره متمایز کند. این دنیایی است مخصوص راوی، و اصلن همین ساخت خودمحور و ترتیبدادن دنیای داستانی منحصر به خود مولف است که تفاوت و نگاهی دیگر پدید میآورد.
مورد فوق و نثر زیبا و شاعرانهی راوی که در تناسب کامل با محتوا و مضمون است، و همچنین پرشهای زمانی بدون قاعده و قانونی که در متن مشاهده میشود و آن را از حالت تک محوری و خطی در میآورد، از نقاط مثبت پری فراموشیاند. پیادهکردن مفهوم عقدهی الکترای فروید از طرفی و بازیدادن دکتر روانشناس در حین روش کار فرویدی او، یعنی دخل و تصرفکردن در تعریف خاطرات و حتا در مواردی دروغگویی راوی، رمان پری فراموشی را به ژانر روانشناسانه پیوند میدهد.
به گمان من، اشکال کار در محافظهکاری بیش از حد نویسنده خلاصه میشود، یعنی جایی که امکان نزدیکشدن به خط قرمزها، عواطف و احساسات شدید و مناسبات غیر اخلاقی محتمل است، نویسنده با استفاده از طرایف الحیلی، مسیر داستان را منحرف میکند تا مبادا عملی منافی عفت صورت گیرد که به مذاق اخلاقیون خوش نیاید. نمونهی بارز این انحراف را میتوان در رابطهی راوی با دکتر ارسطو دید که با دعوت ارسطو، یکی از روزهای سهشنبه یا پنجشنبه، راوی به خانهی او میرود. قسمتی از گفتگوی آنها و حتی چیدمان و نورپردازی خانه به روشنی وصف شده، ولی نویسنده، از توضیح بقیهی موارد سر باز زدهاست. میگویم نویسنده، نه راوی، که دقیقن ردپای نویسنده و اِعمال ممیزی عقیده از طرف او به وضوح مشخص و ملموس است. مخاطب ساده هم میپذیرد، تا آنجا که راوی به اصرار ارسطو به آزمایش تشخیص بارداری تن میدهد و پس از جواب منفی، دکتر ارسطو از متن داستان غایب میشود مگر جاهایی در خیالات راوی. قضیه فقط به اینجا ختم نمیشود. انتظاری که از راوی بهاصطلاح پریشان داریم، کارهایی ناهنجار و غیرعادی، یا دستکم جسارت بیشتری است، در حالیکه راوی پری فراموشی کاملن بر خط هنجارها حرکت میکند. وقتی نویسندهای، اینچنین محافظهکاری افراطی را به راوی اول شخص حقنه میکند، کل رمان تبدیل میشود به تابلویی از رنگهای خنثی و ملایم، بدون هیچ کنتراست یا حتی رنگ زنده و تندی، و این، ضربهای میشود که کیفیت کل اثر را پایین میآورد. در نهایت، منِ خواننده، کلیت رمان را مثل همان دستنوشتههای پراکندهای فرض میکنم که لای پوشهی آبی رنگ است و خود راوی در صفحهی آخر میگوید، با این تفاوت که آنها به دست ناشری افتاده و با نام پری فراموشی چاپ شدهاست.
دربارهی این کتاب:
+ کتاب در خانه
+ در روزنامهها: اعتماد - فرهنگ آشتی و مجددن فرهنگ آشتی