خشک‌سالی و دروغ

نویسنده و کارگردان: محمد یعقوبی
تالار چهارسو تئاتر شهر، مرداد و شهریور ۸۸
۹۵ دقیقه، ۵۰۰۰ تومان
۹ از ۱۰

اسم نمایش‌نامه از یه جمله‌ی داریوش اول اومده: «اهورامزدا! این سرزمین را از دشمن، از خشک‌سالی، از دروغ مصون بدار.» یعقوبی تلاش کرده که خشک‌سالی و دروغ رو تو جامعه‌ی امروز ایران نشون بده: خیانت و بی‌اعتمادی و فقر فرهنگی تو روابط متزلزل‌شده‌ی زناشویی.

یعقوبی تو تئاتر به فرهادی تو سینما نزدیکه. از این نظر که جفتشون برش‌هایی از طبقه‌ی متوسط ایران رو نشون می‌دن. طبقه‌ی متوسط رو دقیق نشون می‌دن، موشکافی می‌کنن و نقد می‌کنن. یعقوبی هم مثل فرهادی روابط زناشویی رو خوب می‌شناسه و خوب نشون می‌ده. جزئیات رفتاری، عادت‌های شخصی، پیچیدگی روابط، خلأ‌های درونی و...

این دقیق دیدن و توجه به جزئیاته که باعث می‌شه انقدر تئاتر واقعی باشه... آدم‌های «خشک‌سالی و دروغ» به هم اس‌ام‌اس می‌زنن، وبلاگ می‌نویسن، تو خونه نرمش می‌کنن، با زیرنویس‌فارسی فیلم می‌بینن و از ترجمه‌ی بدش شاکی‌ان، وسط حرف جدی تیکه می‌ندازن و... همه‌ی این‌ها فصای تئاتر رو ایرانی می‌کنه. بدون تأکیدهای مسخره روی شاه‌نامه و داریوش اول و اسطوره‌سازی و اینا.

خوشِم آمد به هوش یعقوبی. خیلی خوب ممیزی رو دور می‌زنه. مثلاً کلمه‌های مورددار رو لب می‌زنن. یا بعضی وقت‌ها جاش می‌گن «بیست‌وپنج». مثلاً «اون بیست‌وپنج می‌خوره فلان کارو بکنه.» جالبی قضیه اینه که لب‌زدن‌ها یا بیست‌وپنج‌گفتن‌ها تو خود تئاتر معنی پیدا می‌کنن... یه جا هم که یکی از شخصیت‌ها روزنامه می‌خونه، اعتمادملی می‌خونه که تیتر بزرگ زده که «اعترافات بی‌اساس است» یا یه همچین چیزی. جای تقدیر داره.

به نظر من حرف‌هایی که شخصیت‌ها بین عوض‌شدن صحنه‌ها می‌زدن بی‌مورد بود. معمولاً حرف خاصی نمی‌زدن... و شعری که آخرش می‌خونه فوق‌العاده بود. کلاً پایان‌بندی خیلی عالیه.

درباره‌ی این تئاتر:
+ گفت‌وگو با محمد یعقوبی
+ ایران تئاتر

برچسب: تئاتر، محمد یعقوبی

آنتیگون

ژان آنوی
ترجمه‌ی احمد پرهیزی
نشر نی [از مجوعه‌ی دور تا دور دنیا، نمایشنامه- ۲۲]
۱۲۲ صفحه [جیبی]، ۲۰۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۸
۹ از ۱۰

آنتیگون، دختر ادیپ می‌خواد جسد یکی از برادرهاش رو که به دستور داییش، شاه کرئون نباید دفن بشه دفن کنه و می‌دونه که کشته می‌شه. ولی هرچی پیش میریم دیگه نمی‌شه قبول کرد که آنتیگون به خاطر دفن برادرش می‌میره و عمق ماجرا بیشتر از این داستان دو خطی می‌شه اونقدر که ممکنه بعد از  خوندنش به این سوال برسی که چرا؟ و شاید نتونی به جواب مطمئنی برسی.آدم‌های نمایشنامه ناچار به اعمالشونن یا حداقل اینطور فکر می‌کنند.

اصل نمایشنامه‌ی آنتیگون یه تراژدی معروف یونانی نوشته‌ی سوفوکل‌ه که ۴۴۱ سال قبل از میلاد نوشته شده و تا حالا کلی از روش اقتباس شده که این نمایشنامه هم یکی از اون اقتباس‌هاست. داستان ادیپ، پدر آنتیگون رو هم که فکر کنم همه بدونن. انتیگون یکی از چهار بچه‌ی ادیپ و مادرشه و سرنوشتش یه جورایی ادامه‌ی سرنوشت اون‌هاست.

مثل همه‌ی نمایشنامه‌های دور تا دور دنیای نشر نی نمایشنامه‌ی خوب با ترجمه‌ی خوبیه از دست ندیدش.

درباره‌ی این کتاب:
+ تراژدی آنتیگون، ویکی‌پدیا
+ روزنامه‌ی اعتماد

مجموعه‌ی دور تا دور دنیا در Menu:
۱. لاموزیکا دومین، ماگریت دوراس
۸. اسب‌های پشت پنجره، ماتئی ویسنی‌یک
۱۰. تماشاچی محکوم به اعدام، ماتئی ویسنی‌یک
۱۴. پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی، ماتئی ویسنی‌یک
۱۷.رقص مادیان‌ها، محمد چرم‌شیر
۱۸. روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت، محمد چرم‌شیر

برچسب:  نمایش‌نامه، ژان آنوی، احمد پرهیزی

سور بز

ماریو بارگاس یوسا
ترجمه‌ی عبدالله کوثری
نشر علم
۶۲۳ صفحه، ۴۵۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۱
۱۰ از ۱۰

۱۰از۱۰ یعنی مستقل از این‌که کتاب رو می‌خواین بخونین یا نه، هرچی سریع‌تر بخونین. تو مایه‌های این‌که آب دستته بذار زمین برو کتاب رو بخون. این توضیحی بود که لازم دونستم بگم.

«سور بز» درباره‌ی «تروخیو» دیکتاتور دومینیکنی‌یه. تأثیری که شخصیتش و دیکتاتوریش روی دومینیکن و مردمش می‌ذاره. چه‌طوری مردم رو مسخ می‌کنه. چه شخصیت قوی‌ای داره و در عین حال چه ضعف‌های شخصیتی‌ای داره و چی می‌شه که پایه‌های حکومتش سُست می‌شه و خیلی چیزهای دیگه.

داستان سه روایت رو موازی پیش می‌بره: ۱. اورانیا دختر یکی از نزدیک‌ترین آدم‌ها به تروخیو، ۳۵سال بعد از مغضوب‌شدن پدرش توسط تروخیو و بعد از بین‌رفتن حکومت تروخیو، به دومینیکن برگشته تا پدرش رو ببینه. ۲. یک روز از زندگی تروخیو. که وزیرها و رییس‌جمهور و مشاورینش رو می‌بینه. ۳. چهار نفر آدم که تو ماشین منتظر نشستن تا ماشین تروخیو بیاد و تروخیو رو ترور کنند. هر کدوم از این روایت‌ها هم زمینه می‌شه برای این‌که از گذشته‌ی آدم‌ها و اتفاقات قبلی چیزی بفهمیم. این‌جوریه که یوسا یه تصویر جامع از دوران دیکتاتوری تروخیو و تأثیرش به ما می‌ده.

یوسا واقعاً نویسنده‌ی فوق‌العاده‌ایه. نگاهِ دقیق و جامعی داره. به قصه‌هایی که می‌خواد بگه، و فُرم روایی رمان تسلط عجیبی داره. و خوب بلده داستان‌هاش رو تعریف کنه، گسترش بده، به داستان هیجان بده و خواننده رو غافل‌گیر و میخ‌کوب کنه.

باید بگم که با وجود درون‌مایه‌ی مشترک، روایت «سور بز» به پیچیدگی «گفت‌وگو در کاتدرال» نیست. البته شکی نیست که هر دو کتاب شاه‌کارن. خود یوسا گفته که گفت‌وگو در کاتدرال رو تحت‌تأثیر جویس و فاکنر و اینا نوشته، در حالی‌که سور بز که جدیدتره، به ادبیات قصه‌گوی امروز شبیهه.

نثر عبدالله کوثری و مهارتش تو ترجمه واقعاً حیرت‌انگیزه. ضمن این‌که لازمه بگم وقایع این روزای ایران و این کتاب به هم نزدیکن... این هم یه دلیل دیگه واسه این‌که آب دستتونه بذارید زمین...

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند
+ کتاب‌خوانه
+ گفت‌وگوی سعید کمالی‌دهقان با ماریو بارگاس یوسا

برچسب: ماریو بارگاس یوسا، عبدالله کوثری

یک گفت‌وگو

ناصر حریری با نجف دریابندرینجف دریابندری
نشر کارنامه
۲۱۹ صفحه، ۱۰۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۷۶
۸ از ۱۰

گفت‌وگوی بلندِ ناصر حریری با نجف دریابندری، مترجم و ویراستار، درباره‌ی ادبیات ایران، ترجمه‌های دریابندری، خاطراتش و مسائل مطرح تو حوزه‌ی ادبیات مثل فرم/محتوا، ویراستاری، شعر کُهن و نو و رابطه‌ش با نثر کهن و امروزی و خیلی چیزای دیگه.

نجف دریابندری رو به‌عنوان مترجم آثار فاکنر، همینگ‌وی و دکتروف می‌شناسیم. اهمیت این آدم تو اینه که این نویسنده‌های بزرگ رو به ایران معرفی کرده و این‌که جزء اولین کسانی بوده که ادبیات مدرن غرب رو وارد ایران کرده. تعجبی نداره که آدم استخون‌داری باشه. خیلی نکاتِ خوبی رو اشاره می‌کنه. به خاطر شغلش به زبان فارسی و امکاناتش کاملاً مسلط به نظر می‌آد. توضیحاتی که درباره‌ی شعر و نثر کهن یا «کیچ» می‌ده خیلی جالب بود برام. دریابندری بسیار رُکه. اصلاً ابایی نداره که مثلاً بگه «بوف کور» به نظرش بد نوشته شده. البته دلایلش رو هم توضیح می‌ده. [نظر شخصی من اینه که بی‌انصافی می‌کنه. ولی حرف‌هاش قابل تأمله.]

یه نکته‌ی خیلی مهمی دریابندری اواخر گفت‌وگو می‌گه، که فکر می‌کنم قبل از خوندن کتاب دونستنش ضروریه. می‌گه: «اصولاً در این‌جور گفت‌وگوها مقدار زیادی از حرف‌ها ناچار صورت حکم‌دادن پیدا می‌کند. شما وقتی برای گفت‌وگویی می‌روید سراغ فلان شخص معنی این کار این است که می‌خواهید مقدار زیادی از حکم‌های این آدم را بشنوید و برای خوانندگانتان نقل کنید.» البته حریری خیلی تلاش می‌کنه هرجا دریابندری حکم کلی صادر می‌کنه، ازش توضیح بخواد و مجبورش می‌کنه که قضیه رو بشکافه. از این نظر واقعاً با ناصر حریری -که قبل از این کتاب اسمش رو هم نشنیده بودم- حال کردم. تا آخر گفت‌وگو حواسش هست که نذاره نکته‌ای سربسته بمونه و ازش رد شن، نذاره گفت‌وگو از مسیر اصلی خارج شه و جایگاهش به‌عنوان مصاحبه‌گر حفظ می‌شه. یعنی نظر شخصی نمی‌ده، سؤال‌کننده می‌مونه و در عین حال اگه جایی روشن نیست، می‌پرسه. واقعاً توصیه می‌کنم اگه خبرنگاری، مصاحبه‌گری، چیزی این‌جا را می‌خونه به این کتاب رجوع کنه. فکر می‌کنم نکات زیادی واسه‌ش داشته باشه.

یه چیز دیگه که به نظرم اومد و البته فکر می‌کنم به خاطر شفاهی‌بودن گفت‌وگو و وسعت موضوعی‌ش اجتناب‌ناپذیره، اینه که گاهی حرف‌های دریابندری هم‌دیگه رو نقض می‌کنن. مثلاً اولش تو تعریف ترجمه می‌گه ترجمه‌ی خوب ترجمه‌ایه که اگه نویسنده ایرانی بود، همون‌جوری که ترجمه شده کتاب رو می‌نوشت. [من از این وفاداری به متن اصلی رو برداشت می‌کنم.] و یه جا دیگه می‌گه اگه کتابِ چاپ‌شده خوب باشه، مهم نیست چه‌قدر به متن اصلی وفادار بوده.

جا داره دوباره توصیه کنم خوندنِ این کتاب رو به کسانی‌که به ادبیات علاقه دارن. نکاتِ زیادی تو کتاب گفته می‌شه که واقعاً آدم رو به فکر می‌ندازه. من از نمایشگاه کتاب خریدمش. تو شهرکتابِ پونک هم یه نسخه ازش دیدم. کلاً سخت گیر می‌آد.

×××
درباره‌ی ویراستاری:
«دریابندری: با این حال این کار دشوار باید روی هر نوشته‌ای انجام بگیرد. حالا یا به دست نویسنده اگر حس تناسب خودش را در روند کار گم نکرده باشد، یا بعد از کار بتواند حس تناسبش را دوباره پیدا کند، یا به دست آدمی دیگر که بتواند به نویسنده کمک کند این حس تناسب را به دست بیاورد.
حریری: منظور شما از حس تناسب دقیقاً چیست؟
دریابندری: یک معنای نداشتن حس تناسب این است که الآن من در حواب این سؤال شما بنشینم درباره‌ی معنای دقیق حس تناسب یک ساعت حرف بزنم، حال آن که موضوع بحث ما ویرایش و مراحل ویرایش است.
حریری: خیلی متشکر، منظور شما روشن شد. درباره‌ی مراحل ویرایش می‌فرمودید.»

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند [فهرست موضوعاتی رو که درباره‌ش حرف می‌زنن نوشته.]

برچسب: نجف دریابندری

چرا ادبیات؟

ماریو بارگاس یوسا
ترجمه‌ی عبدالله کوثری
۸۰ صفحه، ۱۰۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۵
۹ از ۱۰

سه مقاله‌ داره: «چرا ادبیات؟»، «فرهنگ آزادی» و «آمریکای لاتین: افسانه و واقعیت»

هر سه مقاله خیلی خوبن. «چرا ادبیات؟» پاسخ به این سؤاله که چرا نباید به ادبیات به عنوان یه سرگرمی نگاه کرد. و یوسا ادبیات رو واسه زندگی آدم‌ها ضروری می‌دونه و دلایلش رو هم توضیح می‌ده. که طبیعتاً به نظر من و خیلی از شما حرف‌هاش درسته.

«فرهنگ آزادی» درباره‌ی فواید جهانی‌شدنه و جواب به این مسأله‌س که جهانی‌شدن باعث می‌شه که فرهنگ هر کشور از بین بره و جاش رو فرهنگ مسلط جهانی بگیره. یوسا توضیح می‌ده که چه‌طوری ترس برای از دست‌رفتن «هویت فرهنگی» باعث عقب‌موندگی می‌شه. و بعدش می‌گه: «فرهنگ باید آزاد زندگی کند، و همواره در رقابت با فرهنگ‌های دیگر باشد. این رقابت فرهنگ را نوسازی می‌کند و جانی تازه در آن می‌دمد و به آن امکان می‌دهد تا تحول پذیرد و خود را با جریان مداوم زندگی سازگار کند.»

«آمریکای لاتین: افسانه و واقعیت» که به نظر من به‌ترین مقاله‌ی این کتابه، توضیحات خیلی خوبی درباره‌ی فرهنگ فعلی آمریکای لاتین می‌ده. این‌که چرا می‌بینیم که مثلاً کتاب‌های آمریکای لاتین پر از افسانه‌پردازیه. و توضیح می‌ده که تو آمریکای لاتین خیال و واقعت درهم‌آمیخته شده و تا حدی ریشه‌ی اینو می‌گه.

کاملاً به‌دردبخور و ساده می‌نویسه. و خوندن این کتاب به همه توصیه می‌شه. جداً.

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌های عامه‌پسند
+ کتاب‌خوانه

برچسب: ماریو بارگاس یوسا، عبدالله کوثری

صد سال تنهایی

گابریل گارسیا مارکز
ترجمه‌ی بهمن فرزانه
انتشارات امیرکبیر(افست)
۳۵۲ صفحه، ؟ تومان
چاپ دوم، ۱۳۵۵
۱۰ از ۱۰

خوزه آرکادیو بوئندیا و زنش اورسولا برای دوباره پیدا کردن  آرامشی که با کشتن مردی از دست دادند با تعدادی از افرادشون شهر رو ترک می‌کنند و بعد از مدت‌ها سفر ماکوندو رو می‌سازند. صد سال تنهایی قصه‌ی یه قرن زندگی و تنهایی ماکوندو و آدم‌هاش به خصوص خاندان بوئندیاست.

کتاب پر از شخصیت و قصه‌ی این شخصیت‌هاست و همه‌ی قصه‌ها سر جای خودشون قصه‌ی اصلی‌اند به خاطر همین هم هست که تقریبا نمی‌شه خلاصه‌ای ازش داد بدون این که قصه‌ای رو جا انداخت و یا متن گیج کننده‌ای پر از اسم‌های شبیه هم نوشت. تقریبا اسم همه‌ی مرد‌های کتاب خوزه ارکادیو یا ائورلیانو و اسم زن ها اورسولا، آمارانتا، رمدیوس یا ترکیبی از این‌هاست که بعضی وقت‌ها واقعا گیج کننده می‌شه ولی می‌شه باهاش کنار اومد و شجره‌نامه‌ی اول کتاب هم کمک می‌کنه.

با خوندن کتاب کم‌کم قواعد دنیای واقعی کنار زده می‌شن و از یه جایی به بعد خواننده هم با قواعد جادویی قصه‌ها همراه می‌شه و قبولشون می‌کنه اونقدر که مثلا عطر رمدیوس خوشگله یا پروانه‌های زرد معشوق ممه(رناتا رمدیوس) رو راحت باور می‌کنه.

راوی دانای کله و خیلی از اطلاعات رو هروقت احساس کنه لازمه، بدون توجه به ترتیب زمانی می‌ده مخصوصا آخرهای کتاب. لحن روایت هم از اول تا اخر کتاب با حال و هوای هر دوره همراه می‌شه و تغییر می‌کنه.

کتاب تا حد زیادی قابلیت سانسور شدن داره پس بهتره چاپ قدیم یا همین افستش رو که تو پیاده‌روهای انقلاب راحت پیدا می‌شه بخونید. یکم فونتش بد و ریزه ولی احتمالا می‌ارزه. فقط موقع خریدنش یه ورق بزنید صفه‌ی سفید نداشته باشه کتاب من صفح‌ی سی نداشت و باعث شد کلی گیج بزنم که این خوزه‌ آرکادیو پدره یا پسر. همین ترجمه‌ی بهمن فرزانه پی‌دی‌اف ش هم راحت پیدا می‌شه ولی توصیه نمی‌‌شه.

درباره‌ی این کتاب:
+ ویکی پدیا
+ کتاب های عامه پسند
+ کتاب خوانه
+ گلستانه (از سایت نصور)
+ فرشاد کامیار

برچسب: گابریل گارسیا مارکز، بهمن فرزانه

دیوانگی در بروکلین

پل استر
ترجمه‌ی خجسته کیهان
نشر افق
۳۵۷ صفحه، ۴۲۰۰ تومان
چاپ دوم، ۱۳۸۶
۸ از ۱۰

«در این رمان، همه‌ی دل‌مشغولی‌های پل استر با یکدیگر متبط می‌شوند. آدم‌ها سرنوشت خویش را می‌سازند و در آرمان‌شهری خودساخته، بهترین‌ها را زندگی می‌کنند؛ اما تا کی؟»

ناتان، پیرمرد ۶۰ ساله، به محله‌ی بروکلین می‌ره که اون‌جا بمیره. تو بروکلین با تام، برادرزاده‌ش که خیلی وقته ندیدتش، روبه‌رو می‌شه. تام با هری، که قبلاً خلاف‌کاری گنده‌ای رو با گوردون کرده، تو یه کتاب‌فروشی کار می‌کنه. و داستان همین‌جوری با واردشدن آدم‌های دیگه ادامه پیدا می‌کنه. همون‌طور که فهمیدید، کتابْ کتابِ پُرشخصیت و پُرقصه‌ایه. هرکدوم از شخصیت‌ها قصه‌ای دارن و با آدم‌های دیگه رابطه دارن، که این قصه‌ها و آدم‌ها به هم ربط پیدا می‌کنن. پل استر سر هیچی مکث نمی‌کنه. می‌نویسه و جلو می‌ره. آدم‌هاش رو تو موقعیت خطرناک می‌ندازه، بعد به آرامش می‌رسونه، بعد دوباره به‌هم‌خوردن آرامش و همین‌جوری تا انتهای کتاب که این داستان‌ها ما رو به پایان‌بندی درخشانی می‌رسونه.

«تصادف» نقش مهمی تو کتاب‌های استر داره. اتفاق‌ها تصادفی می‌افتن و ادامه پیدا می‌کنن. کاری که استر می‌کنه اینه که سعی نمی‌کنه ما رو درباره‌ی تصادف‌ها قانع کنه که چرا این اتفاق افتاد. جاش کتاب رو با تصادف‌های دیگه هم‌راه می‌کنه. این‌قدر که دیگه نتونی باور نکنی. مشکل من با پل استر همینه. شخصیت‌های عجیب پل استر، داستان‌ها و اتفاقاتش رو بی‌دلیل باید قبول کنم. بعد وقتی اتفاق‌ها و شخصیت‌ها اغراق‌شده می‌شن، اون‌وقته که به نظرم یه جای کار می‌لنگه.

به نظرم قضایای مذهبی و سیاسی وصله‌ی ناجور به کتابن. به خصوص اون‌جاها که رسماً آدم‌ها شروع می‌کنن به بحث‌کردن یا از اون بدتر جاهایی که پل استر، به عنوان نویسنده، قضاوت می‌کنه و انگار که داره مقاله می‌نویسه، انتخابات سال ۲۰۰۰ آمریکا رو غیرقانونی اعلام می‌کنه و افراط‌گرایی تو مذهب رو می‌کوبه.

جا داره بگم کتاب تو یک‌سوم پایانی اوج می‌گیره. ترجمه‌ی کتاب هم خیلی جالب نیست، معمولیه. خود کتاب هم این‌قدر خوب هست که سریع بخونید و به‌شدت درگیرش شید.

درباره‌ی این کتاب:
+ کتاب‌خوانه
+ کتاب‌های عامه‌پسند
+ آهو نمی‌شوی به این جست‌وخیز، گوسِپند!

برچسب:  پل استر، خجسته کیهان

رقص مادیان‌ها

بازخوانی نمایشنامه‌ی «یرما» اثر لورکا
محمد چرم‌شیر
نشر نی [از مجوعه‌ی دور تا دور دنیا، نمایشنامه- ۱۷]
۱۲۵ صفحه [جیبی]، ۲۰۰۰ تومان
چاپ اول، ۱۳۸۸
۹ از ۱۰

«یرما» دختر آروم و توداریه که در حسرت داشتن بچه‌س. شوهرش «خوان» توجه زیادی بهش نشون نمی‌ده. و «ویکتور» هم عاشق قدیمی یرماست. که هنوز هم در حسرت به‌دست‌آوردنش می‌سوزه. «ماریا» دوست یرما تازه ازدواج کرده و حامله‌س... نمایش‌نامه درگیری این آدم‌هایی که گفتم با دغدغه‌های خودشون و دیگرانه.

تا این‌جا فکر می‌کنم داستان خود نمایش‌نامه‌ی یرما باشه. کاری که چرم‌شیر تو بازخوانی اثر می‌کنه یکی اینه که فُرم روایی رو عوض می‌کنه. این‌جا نمایش‌نامه خُرد شده تو تیکه‌های یکی‌ دو صفحه‌ای. صحنه‌های کوتاه، مونولوگ‌های پراکنده‌ی یه پاراگرافی. این مونولوگ‌ها و حرف‌های قاطی‌پاتی به نشون‌دادن جدا افتادگی مردها و زن‌ها از هم، و به خصوص تنهایی یرما بین زن‌ها و مردها اطرافش کمک می‌کنه.

کار دیگه‌ی چرم‌شیر -مطابق معمول خودش- رسیدن به زبان خاص نمایش‌نامه‌شه. زبانِ چرم‌شیر -به قول خودش- شاعرانه‌ی خشنه. به‌کاربردن این زبان، با توجه به موقعیت جغرافیایی نمایش‌نامه یعنی اسپانیا، و اتفاق‌های آخر نمایش‌نامه، خیلی خوب بود.

انگار چندتا شخصیت هم به نمایش‌نامه اضافه کرده. تو مصاحبه‌ی آخر گفته چون فضای نمایش‌نامه‌ی یرما ایرانی نیست و فهمیدنش واسه خواننده‌ی ایرانی سخته، این شخصیت‌ها برای این اضافه شدن که ما با فضای نمایش‌نامه بیش‌تر آشنا شیم. فضای نمایش‌نامه فضای بَدَوی‌ایه. گره‌خوردن گاوبازی با زندگی یرما و خوان، نگاه مردسالارانه نسبت به زن و حضور مردم تو زندگی خصوصی آدم‌ها از تأکیدهای چرم‌شیره برای نشون‌دادن اون فضا. شبیه داستان‌های آمریکای لاتین، مارکز و یوسا مثلاً.

×××
ماریا         ... به خودم گفتم: خوش به حال یرما. یرمایی که هیچ‌وقت نداشته، هیچ‌وقت نمی‌تونه داشته باشه تا از دست بده. از دست دادن خیلی سخته، یرما. به حد مردن سخته، اما وقتی از دست دادی دیگه مُردنم اِنقدرها سخت نیست.
یرما          بیا از زندگی حرف بزنیم، ماریا.

مجموعه‌ی دور تا دور دنیا در Menu:
۱. لاموزیکا دومین، ماگریت دوراس
۸. اسب‌های پشت پنجره، ماتئی ویسنی‌یک
۱۰. تماشاچی محکوم به اعدام، ماتئی ویسنی‌یک
۱۴. پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی، ماتئی ویسنی‌یک
۱۸. روایت عاشقانه‌ای از مرگ در ماه اردی‌بهشت، محمد چرم‌شیر

برچسب: محمد چرم‌شیر، نمایش‌نامه

واکنش Menu

این پست زمانی درباره‌ی کتاب «کافه پیانو» نوشته شده بود. ولی حالا آن معرفی پاک شده است. ما نمی‌توانیم خواندن کتابی را که نویسنده‌اش از فروش کتابش برای منافع سیاسی‌اش (و نه عقاید سیاسی‌اش) استفاده می‌کند، پیشنهاد کنیم. و از شما هم می‌خواهیم اگر با ما موافقید و در نوشته‌ای خواندن کافه پیانو را توصیه کرده‌اید، آن نوشته را پاک و حرکت آن نویسنده را محکوم کنید.